چند شب پیشا یکی اومد با مشت و لگد افتاد به جون ماشین ما ,وقتی با پلیس رفتیم سر وقتش پلیس میگه آقا این دیوونه اس چیکارش میخوای بکنی؟ دادگاه هم که بری حکم آزادیشو میده.مام هیچی نگفتیم دیگه.اما تعجب من از این نیست که چرا چنین اتفاقی افتاده بیشتر تو فکرم اینم که خوبه از این اتفاقا بیشتر از این نمیفته,خب نگاه کن! هر آدمی مستعد چنین کارهائی هست .مثلا چرا یکی نمیره رنگو بر داره بره بپاشه رو نقاشی دیواریهای شهر؟ چرا یکی کرمش نمیگیره بره با چاقو این ماشینهای مدل بالا رو خط خطی کنه؟ همه میدونیم که همه ء اینها و خیلی بدتر از اینها رو میشه خیلی راحتتر از این حرفها انجام داد. یه نگاه به عراق بندازید همه موندن که اینا کی اند که هر روز مردمو میکشن؟. به نظرم اون چیزی که تحت عنوان زندگی اجتماعی ازش یاد میشه واقعا حیات شکننده و ظریفی داره و هر کسی میتونه اونو دچار شوکهای اساسی بکنه.همینکه میلیونها آدم دور هم داریم زندگی میکنیم و زیاد هم اوضاع بد نیست نشون میده که انگار انسانها همچین موجودات بدی هم نیستند
پانوشت:به نظر شما چرا دولت جمهوری اکثر سایتهای مربوط به جمع آوری اطلاعات شخصی مثل اورکات و my space و حتی اونهائی که تو ایران زیاد شناخته شده هم نیستند مثل face book رو فیلتر کرده اونوقت یاهو 360 رو کاری نداشته؟ یکم عجیبه ها.میگم نکنه با یاهو معامله ای چیزی کردن؟
یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶
جمعه، مهر ۰۶، ۱۳۸۶
گنج تنبلی
توی سریال یک وجب خاک این شخصیت ایاز بلاخره یه دیالوگ باحال از دهن گشادش اومد بیرون:"از این یک میلیارد اگه 200 میلیونشم به من و مریم برسه بسه, با 80 تاش یه خونه میخریم, 10-20 تاشو میزاریم بانک, بقیه شم میدیم واسمون کار کنن باهاش".خدائی این دیالوگ عین واقعیت آدمهای این دوره اس,همه منتظر یه لقمه حاضر و مال مفتی هستیم که تا آخر عمر سرمونو بزاریم روشو لالا کنیم!
پانوشت:همیشه وقتی موهام بلند میشد به این فکر میکردم که آخه تو زمانهای قدیم با اون وضع بهداشت چه جوری اینقدر موهاشونو بلند میکردن؟
پانوشت:همیشه وقتی موهام بلند میشد به این فکر میکردم که آخه تو زمانهای قدیم با اون وضع بهداشت چه جوری اینقدر موهاشونو بلند میکردن؟
چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۶
دنیای کثیفی که در آن زندگی می کنیم
توی دنیای مدرن اونور آبها و در بین آدمهای پیشروترشون یه نقل قول جالبی وجود داره بدین شرح: "بابت اون کارهائی که کردم احساس تاسف نمیکنم, تاسف من بابت کارهائی که انجام ندادم" به نظرم این حرف حرف درستیه و احساس تاسف بیشتر راجع به کارهائی که نصفه انجام دادی که خیلی بیشتر از کارهای انجام نشده آدمو اذیت میکنه.البته این نگاه, نگاه چندان مذهبی و معنوی ای نیست اما خب اگه میخواید تو این دنیا یه ذره حالتون بهتر باشه احتمالا بدردتون میخوره.
پانوشت:یکی هست از بچه های دورهء ما که نمونهء یک آدم گند به تمام معناست از خود راضی, پررو و اهل تحقیر دیگران. از اون طرف تا دلتون بخواد ... لیس جون شما وقتی میدیدم که این با اینهمه ادعا چه جوری دنبال در و دافهای دانشگاهست بقول قدیمیا تف تفش میکردم اما وقتی تازگیها گذرم به 360 این عزیز دل افتاد کلا خشکم زد:در مجموع دو تا پروفایلش چیزی حدود 400 تا دافو اد کرده بود که کلی هاشونم در تستمونیالهاشون از ایشون بعنوان یه پسر خوب و مهربون و یه دوست عالی یاد کرده بودن! من اینجا کاری به این رفیقمون ندارم که اون زرنگ بوده و من کسی رو که با عرضه اس حتی اگه خود شیطان هم باشه تحسین میکنم.اما احساس تاسف من بیشتر واسه اون دافهای عزیزه.تو این دنیا پسرها تکلیفشون از اول معلومه:همه دنبال سکس اند اما اینها که ادعا میکنند ما شخصیت و اخلاق طرف واسمون مهمه چی؟.بقول ننهء رضا موتوری: "اگه رو سفیدی اینه, قربون رو سیاهی بابات!" حالا هم اگه آزادی و فرهنگ بالا اینه قربون همون 2500 سالی که زورکی دخترا رو شوهر میدادن و آب هم از آب تکون نمیخورد
پانوشت:یکی هست از بچه های دورهء ما که نمونهء یک آدم گند به تمام معناست از خود راضی, پررو و اهل تحقیر دیگران. از اون طرف تا دلتون بخواد ... لیس جون شما وقتی میدیدم که این با اینهمه ادعا چه جوری دنبال در و دافهای دانشگاهست بقول قدیمیا تف تفش میکردم اما وقتی تازگیها گذرم به 360 این عزیز دل افتاد کلا خشکم زد:در مجموع دو تا پروفایلش چیزی حدود 400 تا دافو اد کرده بود که کلی هاشونم در تستمونیالهاشون از ایشون بعنوان یه پسر خوب و مهربون و یه دوست عالی یاد کرده بودن! من اینجا کاری به این رفیقمون ندارم که اون زرنگ بوده و من کسی رو که با عرضه اس حتی اگه خود شیطان هم باشه تحسین میکنم.اما احساس تاسف من بیشتر واسه اون دافهای عزیزه.تو این دنیا پسرها تکلیفشون از اول معلومه:همه دنبال سکس اند اما اینها که ادعا میکنند ما شخصیت و اخلاق طرف واسمون مهمه چی؟.بقول ننهء رضا موتوری: "اگه رو سفیدی اینه, قربون رو سیاهی بابات!" حالا هم اگه آزادی و فرهنگ بالا اینه قربون همون 2500 سالی که زورکی دخترا رو شوهر میدادن و آب هم از آب تکون نمیخورد
شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۶
دور از اجتماع خشمگین
در رمضان یکی از سنوات ماضی در معیت شیخنا (قد رضی ا... عنه) به راه شده بودیم که جوانی لامذهب همسفر ما گشت و در هنگام طی طریق شکستن صیام واجبه را آغاز و از روی باطن پلید خود شیخ ما را نیز به همراهی با خود ترغیب نمود.یکی از اصحاب از روی حب خود به محب بر آن شد تا او را تادیب کند که شیخ او را گفت:خاموش! که همانا ارزش هر فعل به پایداری در انجام آن در میان معاندین آشکار میگردد و غیر آن تقلیدی کورکورانه بیش نیست که کسی محبوسان به بند را به خود داری از بزه نستاید.همراهان سینه ها چاک دادند و نعره ها زدند و بسیار گریه شد.(تاریخ شاطری-قرن پنجم پیش از انقلاب)
پانوشت:بدون هیچ ادا و اطواری کاری که الان علاقه به انجامش دارم اینه که برم و به خنثی سازی اون 16 میلیون مینی که 19 ساله تو خاک این مملکت جا خشک کردن مشغول بشم
پانوشت:بدون هیچ ادا و اطواری کاری که الان علاقه به انجامش دارم اینه که برم و به خنثی سازی اون 16 میلیون مینی که 19 ساله تو خاک این مملکت جا خشک کردن مشغول بشم
جمعه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۶
معرفی قهرمانان ما
یا اون قیافه های سیاهشون به فرانسوی بهم گفتن: ما می دونیم که تو اون چیزی که ما می خونیمو دوست خواهی داشت حتی اگه خودت اینو ندونی.راست میگفتن ,من خوشم اومد از آواز اونا اما وقتی گفتم بیاید با هم دوست شیم.گفتن که ما دخترای بیکینی پوش اینجا رو به تو ترجیح میدیم.بهشون حق دادم و خداحافظی کردم باهاشون
پانوشت:جالب اینکه تو این مملکت که همه عشق میهن پرستی و اینا دارن بعضیا اسم بچه هاشونو گذاشتن چنگیز!.مثل این میمونه که یهودیا اسم بچه هاشونو بذارن هیتلر!
پانوشت:جالب اینکه تو این مملکت که همه عشق میهن پرستی و اینا دارن بعضیا اسم بچه هاشونو گذاشتن چنگیز!.مثل این میمونه که یهودیا اسم بچه هاشونو بذارن هیتلر!
سهشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۶
دنباله رو
وقتی از یه آهنگ خارجی غیر انگلیسی زبان خوشم میاد و باهاش ارتباط برقرار میکنم حس خوبی بهم دست میده احساس میکنم هنوز هم مغزم آنچنان منجمد نشده و میتونم مسیرهای شخصی تری رو هم طی کنم.به هر حال الان این اتفاق بطور اجتناب ناپذیری تو همهء دنیا داره میفته دیگه,بهترین محصولات فرهنگی اروپائی و غیر آمریکائی حتی نصف محصولات متوسط الحال آمریکائی هم مخاطب ندارند.یه جورائی اجتناب ناپذیره ولی خوب بقول سارتر:بهتره هر کسی به راه خودش بره,ترجیحا سر بالائی!
پانوشت:نزدیک بود یه گربه هه رو زیر کنم,در حالیکه باهاش کمتر از یک متر فاصله داشتم یه دفعه از زیر یه ماشین در اومد که بره اونور خیایون مثل گوله داشت میدوئید تا چشمم بهش افتاد نا خودآگاه ضجه زدم,گفتم کشتمش اما وقتی بر گشتم دیدم از جنازه خبری نیست دیدم مثل اینکه قسر در رفته!
پانوشت:نزدیک بود یه گربه هه رو زیر کنم,در حالیکه باهاش کمتر از یک متر فاصله داشتم یه دفعه از زیر یه ماشین در اومد که بره اونور خیایون مثل گوله داشت میدوئید تا چشمم بهش افتاد نا خودآگاه ضجه زدم,گفتم کشتمش اما وقتی بر گشتم دیدم از جنازه خبری نیست دیدم مثل اینکه قسر در رفته!
شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۶
امتحان الهی
این شورای شهر هم خیر سرش خواسته واسه مسیرهای تاکسی نرخ بذاره, همش اینجوریه:175 ,275 ,375 و ... .مثلا همه مسیرها رو 25 تومن ارزون کردن.آخه این سه شاهی سنار کی رو گدا و اعیان کرده؟ فقط یه دردسری شده واسه طرفین. البته اگه نگاهمون رو الهی کنیم به این قضیه می بینیم که در حقیقت این نوع نرخ گذاری نوعی امتحان تقواست.برای راننده از این جهت که آیا اینقدر وجدان داره که بقیهء پول مشتری رو پس بده و برای مسافر از این جهت که آیا قد 25 تومن گذشت داره تو این دزد خونهء تهران یا نه!
پانوشت:دیگه کار به جائی رسیده که وقتی مجری تلویزیون میگه:"نیازهای عاطفیم اینجوری بر آورده نمیشه" تعجب میکنم.اصلا قضیه واسه ما طوری جلو رفت که تو ناخودآگاه خودم فکر میکنم صحبت از چنین موضوعی یا ادا در آوردنه یا نوعی افسار گسیخته ای از غرائز حیوانی!
پانوشت:دیگه کار به جائی رسیده که وقتی مجری تلویزیون میگه:"نیازهای عاطفیم اینجوری بر آورده نمیشه" تعجب میکنم.اصلا قضیه واسه ما طوری جلو رفت که تو ناخودآگاه خودم فکر میکنم صحبت از چنین موضوعی یا ادا در آوردنه یا نوعی افسار گسیخته ای از غرائز حیوانی!
پنجشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۶
دنیای باسمه ای آقای کارگردان
یکی از بازیگرهای این سریالهای ماه رمضان دیالوگ جالبی داشت:وقتی تو آشغالدونی زندگی میکنی خب خودتم باید آشغال باشی دیگه!نمیدونم چرا این جمله در حال حاضر منو یاد فیلمهای مجید مجیدی میندازه.اما به هر حال پخش دوبارهء یکی از موفقترین فیلمهاش(رنگ خدا)باعث شد که یه نگاه دوباره بندازم به فیلمهاش.به نظرم سینمای مجیدی علیرغم خط روائی نسبتا قدرتمندی که دارای یک نقطه ضعف اساسیه اونم اینکه فیلمهاش علیرغم ظاهر پر مدعاشون از فقدان محتوا و جهت گیریهای اساسی رنج میبرند
تقریبا در تمام فیلمهای ایشون بجز بید مجنون این فقدان محتوا رو میشه سراغ گرفت مثلا در باران برخورد منفعلانه اون کارگر افغانی با دختری که اینهمه براش خودشو به زحمت انداخته به هیچ وجه منطقی نیست که اساسا نحوه عاشق شدن این آدم(دیدن یه سایه روی پرده) هم وضع بهتری نداره.یا مثلا توی رنگ خدا هدف از نشون دادن اینهمه مصائب اون کودک کور چیه؟ جز در آوردن اشک مخاطب و نشون دادن روستاهای بکر و دور افتادهء شمال؟ .محض نمونه و بعنوان آلترناتیوی برای این فیلم میشه به کار کمتر دیده شدهء مخملباف یعنی سکوت اشاره کرد که رویکرد بدور از سانتی مانتالیسم و آزادیخواهانهء اون فیلم در تضاد کامل با این فیلمه که بیشتر مبلغ نوعی جبره.
به نظرم حتی فیلم کاندید اسکارش-بچه های آسمان- هم (حتی بیشتر از بقیه)از این فقدان محتوا رنج میبره.من باب مقایسه با نمونه های مثال زدنی این گونه یعنی سینمای نئو رئالیستی ایتالیا باید گفت که علیرغم شباهت ظاهری با فیلمی مثل دزد دوچرخه ما در اونجا با یه رویکرد سوسیالیستی قوی طرفیم که نه تنها اون پدر و پسر بلکه خود دزد و تمام آدمهای اون شهر رو قربانیان بی عدالتیهای طبقاتی نشون میده و رویکرد ضد اجتماعی فیلم اونجا که آنتونیو خطاب به آدمهای اون محلهء پائین شهری میگه:"شماها همتون دزدهای دوچرخه منید!" چیزی نیست که به این سادگیها از یاد آدم بره.اما اینجا جهت گیری(؟) بچه های آسمان خنثی تر از این صحبتهاست
اما همانطور که گفتم فاجعه اصلی اونجا رقم میخوره که فیلمهای ایشون بخوان پیامی داشته باشند.تو بید مجنون پیام فیلم رسما اینه که داداش تو اگه کور شدی حقت بوده چون جنبه و لیاقت بینائی رو نداشتی.از نحوهء روایت احمقانه اش هم ترجیح میدم که چیزی نگم که نوعی ریدن بوده تو قصه شیخ صنعا!
پانوشت:تو تهران 80% مسافر کشها از گذاشتن نوار تو ماشین اجتناب می کنن در حالیکه بنا بر گفتهء یکی از عزیزان تو شهرستانها این نسبت تقریبا بر عکسه.شایان ذکره که بر طبق مفاد کنوانسیون ژنو مسافرین حق دارند که نخواند در حین سفر آهنگ گوش بدن!
تقریبا در تمام فیلمهای ایشون بجز بید مجنون این فقدان محتوا رو میشه سراغ گرفت مثلا در باران برخورد منفعلانه اون کارگر افغانی با دختری که اینهمه براش خودشو به زحمت انداخته به هیچ وجه منطقی نیست که اساسا نحوه عاشق شدن این آدم(دیدن یه سایه روی پرده) هم وضع بهتری نداره.یا مثلا توی رنگ خدا هدف از نشون دادن اینهمه مصائب اون کودک کور چیه؟ جز در آوردن اشک مخاطب و نشون دادن روستاهای بکر و دور افتادهء شمال؟ .محض نمونه و بعنوان آلترناتیوی برای این فیلم میشه به کار کمتر دیده شدهء مخملباف یعنی سکوت اشاره کرد که رویکرد بدور از سانتی مانتالیسم و آزادیخواهانهء اون فیلم در تضاد کامل با این فیلمه که بیشتر مبلغ نوعی جبره.
به نظرم حتی فیلم کاندید اسکارش-بچه های آسمان- هم (حتی بیشتر از بقیه)از این فقدان محتوا رنج میبره.من باب مقایسه با نمونه های مثال زدنی این گونه یعنی سینمای نئو رئالیستی ایتالیا باید گفت که علیرغم شباهت ظاهری با فیلمی مثل دزد دوچرخه ما در اونجا با یه رویکرد سوسیالیستی قوی طرفیم که نه تنها اون پدر و پسر بلکه خود دزد و تمام آدمهای اون شهر رو قربانیان بی عدالتیهای طبقاتی نشون میده و رویکرد ضد اجتماعی فیلم اونجا که آنتونیو خطاب به آدمهای اون محلهء پائین شهری میگه:"شماها همتون دزدهای دوچرخه منید!" چیزی نیست که به این سادگیها از یاد آدم بره.اما اینجا جهت گیری(؟) بچه های آسمان خنثی تر از این صحبتهاست
اما همانطور که گفتم فاجعه اصلی اونجا رقم میخوره که فیلمهای ایشون بخوان پیامی داشته باشند.تو بید مجنون پیام فیلم رسما اینه که داداش تو اگه کور شدی حقت بوده چون جنبه و لیاقت بینائی رو نداشتی.از نحوهء روایت احمقانه اش هم ترجیح میدم که چیزی نگم که نوعی ریدن بوده تو قصه شیخ صنعا!
پانوشت:تو تهران 80% مسافر کشها از گذاشتن نوار تو ماشین اجتناب می کنن در حالیکه بنا بر گفتهء یکی از عزیزان تو شهرستانها این نسبت تقریبا بر عکسه.شایان ذکره که بر طبق مفاد کنوانسیون ژنو مسافرین حق دارند که نخواند در حین سفر آهنگ گوش بدن!
چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶
غول تنها
غول غولک تنها واسه خودش نشسته بود و آواز میخوند.یه دفعه یه دختره که داشت از اونجا رد میشد صداشو شنید و اومد دم در غاری که صدا از توش میومد و گفت :
-تو کی هستی که صدات اینقدر قشنگه؟
-من.... اسمم غول غولکه
-ببین من عاشق صدای تو شدم بیا بیرون میخوام ببینمت
-تو دروغ میگی! همه همینو میگن اما من قیافه ام زشته اگه منو ببینی فرار میکنی
-نه!من تو رو بخاطر خودت دوست دارم. قیافهء آدما واسم مهم نیست
-(مردد) باشه!
غول غولک آروم میاد بیرون
دختر:(جیغ زنان)واااااای! برو گمشو کثافت!
غول غولک:دیدی دوستم نداشتی!
پانوشت:از این افسر های راهنمائی رانندگی بدم میاد و میترسم,اکثرا آدمای نامردین البته نه همشون اما بالاخره دیگه! اما دیروز یه افسره رو سر چهار راه دیدم که خیلی باحال بود ,ساعت 9 شب بود و اکثر افسر ها رفته بودن اما این بنده خدا هنوز سر کارش بود ,وقتی وسط چهار راه یکی از ماشینها خراب شد خودش رفت و شروع کرد به هل دادن ماشین بعد وقتی چراغ ما رو سبز کردو داشتیم از کنارش رد میشدیم به یه خره که الکی داشت بوق میزد گفت: زهر مار!...کسکش!
-تو کی هستی که صدات اینقدر قشنگه؟
-من.... اسمم غول غولکه
-ببین من عاشق صدای تو شدم بیا بیرون میخوام ببینمت
-تو دروغ میگی! همه همینو میگن اما من قیافه ام زشته اگه منو ببینی فرار میکنی
-نه!من تو رو بخاطر خودت دوست دارم. قیافهء آدما واسم مهم نیست
-(مردد) باشه!
غول غولک آروم میاد بیرون
دختر:(جیغ زنان)واااااای! برو گمشو کثافت!
غول غولک:دیدی دوستم نداشتی!
پانوشت:از این افسر های راهنمائی رانندگی بدم میاد و میترسم,اکثرا آدمای نامردین البته نه همشون اما بالاخره دیگه! اما دیروز یه افسره رو سر چهار راه دیدم که خیلی باحال بود ,ساعت 9 شب بود و اکثر افسر ها رفته بودن اما این بنده خدا هنوز سر کارش بود ,وقتی وسط چهار راه یکی از ماشینها خراب شد خودش رفت و شروع کرد به هل دادن ماشین بعد وقتی چراغ ما رو سبز کردو داشتیم از کنارش رد میشدیم به یه خره که الکی داشت بوق میزد گفت: زهر مار!...کسکش!
جمعه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۶
یک اسم, چه اهمیتی میتونه داشته باشه؟
دلم میخواست دختری میداشتم فقط و فقط برای اینکه اسمی روش بذارم.... آره چند روز پیشها بابای یکی از بچه ها مرد اما وقتی به ما گفتن ما باورمون نمیشد پسره اصلا عین خیالش نبود , البته نمیخوام از طرح این قضیه برداشت ارتجاعی بکنم اما حداقل قضیه اینه که بچه ها در اکثر موارد به چیزی غیر از اونیکه پدر و مادرشون می خواستند تبدیل میشند و هیچ کاریش هم نمیشه کرد و بعد اینهمه داستان انگار تنها قسمت تحت کنترل اونها همون اسم بچه اس.تا همیشه باهاشه و هیچ کاریش هم نمیتونه بکنه این تنها چیز خالصیه که واسه والدین میمونه
پانوشت:واقعا اگه مردن نبود,زندگی کردن ارزشی هم میداشت؟
پانوشت:واقعا اگه مردن نبود,زندگی کردن ارزشی هم میداشت؟
چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶
بیخیال
تو نمیری من بعد گور بابای غم و غصه! اگه آتیشمم بزنن خم به ابرو نمیارم, آخر این دنیای لامصب مردنه که دوای هر دردیه! یکی از بچه ها که واسه خودش غولی بودو اگه یه مشت به من میزد من اعلامیه میشدم رو دیوار سکته کرده و نصف تنش لمس شده.اصلا موندم, خودش که میگه از فکر و خیال اینجوری شده اما دیگر آگاهان احتمال مصرف مواد نادخ و ناجور رو هم بعید نمیدونند.به هر حال به سر اون بنده خدا که اومد شما مواظب خودتون باشید!
پانوشت:در مورد اون ریش تراشه هم اشتباه از من بود! نه! بد چیزی نیست, از این به بعد بیشتر تحویلش میگیرم!
پانوشت:در مورد اون ریش تراشه هم اشتباه از من بود! نه! بد چیزی نیست, از این به بعد بیشتر تحویلش میگیرم!
جمعه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۶
فلسفهء عملی
یه زمانی بود که بچه بودیم و مثل خیلی از احمقها چیزای دور و برمونو با صدای بلند تحقیر میکردیم تا واسه خودمون جایگاهی درست کرده باشیم یکی از اون چیزا این جوکهای بی مزهء کیهان بچه ها و رشد و اینا بود.بعدها زمان تعریف کردن جوکهای 100 برابر وقیحانه تر از اون جوکها هم گذشت و بعدشم که رفقا دیدن که جوک SMS کردن واسشون نمی صرفه اون رو هم قطع کردند.حالا بعد اینهمه مدت تازه فهمیدم که اون جوکهای بی مزه در واقع درس عملی فلسفهء اگزیستانسیالیستی بوده و ما خبر نداشتیم, یکی از اون جوکها که تازه گیها خیلی روم تاثیر گذاشته بدین شرحه:یه روز تو خیابون یکی نشسته بوده و زار زار گریه میکرده یکی میگه آقا واسه چی گریه میکنی؟ میگه آخه من میلیونرم,میگه خب خاک بر سرت اینکه گریه نداره! اونم میگه: آخه من الان باید میلیاردر می بودم!
پانوشت:یه سریال تلویزیونو الان دوست دارم. اسمش هست "به همین سادگی" واقعا سریال بامزه ایه! مرتضی احمدی(عشق من!) به همراه کلی بازیگر دیگه توش هستن.تازه اینم 2 بار شانسی دیدم اما اینقدر قشنگه که اگه یادم باشه بقیه شو حتما می بینم! عزیزان علاقمند میتونند این سریال رو یکشنبه ها ساعت 19 و جمعه ها ساعت 15 از شبکه تهران ببینند.متشکرم!
پانوشت:یه سریال تلویزیونو الان دوست دارم. اسمش هست "به همین سادگی" واقعا سریال بامزه ایه! مرتضی احمدی(عشق من!) به همراه کلی بازیگر دیگه توش هستن.تازه اینم 2 بار شانسی دیدم اما اینقدر قشنگه که اگه یادم باشه بقیه شو حتما می بینم! عزیزان علاقمند میتونند این سریال رو یکشنبه ها ساعت 19 و جمعه ها ساعت 15 از شبکه تهران ببینند.متشکرم!
سهشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۶
چونان در یک آئینه
نشسته بود جلو آئینه و قصهء اون فیلمه یادش میومد که بازیگرش جلو آئینه نشسته بود و به خودش میگفت:بابت همهء اینها تو مقصر بودی ,تو!یهو سرشو برگردوندو دید اون آدمه تو فیلمه در حقیقت خودشه.هر چی فکر میکرد می دید هیچوقت کاری نکرده بود که مستوجب چنین عواقب سنگینی بوده باشه ,اما اصلا یادش نمیومد که تو زندگیش چیکارا کرده بوده ...
پانوشت:-آقای استاندار نظر به اینکه حضور پر شمار عناصر موسوم به بچه باز در سطح استان شما باعث کاهش چشمگیر حضور گردشگر نسبت به استانهای همجوار شده شما چه برنامه ای برای مقابله با این قضیه دارین؟
-باید خدمتتون عرض کنم که حمایت از حقوق همجنس بازها یکی از سیاستهای همیشگی و غیر قابل تغییر ما بوده و سیاستهای گردشگری ما هم در همین راستا نتظیم میشه!
پانوشت:-آقای استاندار نظر به اینکه حضور پر شمار عناصر موسوم به بچه باز در سطح استان شما باعث کاهش چشمگیر حضور گردشگر نسبت به استانهای همجوار شده شما چه برنامه ای برای مقابله با این قضیه دارین؟
-باید خدمتتون عرض کنم که حمایت از حقوق همجنس بازها یکی از سیاستهای همیشگی و غیر قابل تغییر ما بوده و سیاستهای گردشگری ما هم در همین راستا نتظیم میشه!
یکشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۶
هیاهوی بسیار برای هیچ
گول خوردیم آقا! گولمون زدن! رفتیم یه ماشین ریش تراش نوی براوون خریدیم که 150 هزار تومن پولشه اونوقت دهن سرویس با اینهمه دنگ و فنگی که داره عینهو همون ماشین ریش تراش فیلیپسی کار میکنه که 15 سال پیش بابام خریده بود و هنوزم کار میکنه.میدونی مشکل همچنان همون مشکلیه که ماشینهای قبلی داشت زیر گلو رو نمیتونه درست بزنه و پدر آدمو در میاره.خلاصه اینکه یه وقت خر نشید پولتونو دور بریزید از اینا که تبلیغشم اینروزها همه جا هست بخرید ها! ما یه ماشین موزر داریم که لا کردار صورتو میزنه مثل افعی! نه جوشی نه اصطهلاکی نه چیزی فقط زیاد سفید نمیکنه, اگر هم می بینید با اینهمه ماشین رفتیم یکی دیگه خریدیم همش تقصیر این داداش نکبتمه که مثل زالو به بابام چسبیده و چپ و راست میخواد تیغش بزنه و الا منکه عمرا اهل این مسخره بازیا باشم!
پانوشت:روز پزشک بر بیمار دلان عرصهء حشریت مبارکباد!
پانوشت:روز پزشک بر بیمار دلان عرصهء حشریت مبارکباد!
جمعه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۶
انزجار
تو خبر ها خوندم که چند تا سلمانی مردونه رو بستن برا اینکه اتحادیهء آرایشگاهای زنانه ازشون شکایت کرده که اینا تو کار ما دخالت میکنن و ابرو بر میدارن! ا ا اه... من دهن شماها رو گائیدم به شماها چه ربطی داره اصلا؟ پس یکی خواست ابروشو برداره بیاد پیش شماها؟ تو نمیری چقدر یه عده پست فطرت اند ها!
پانوشت:اصلا این موتوریها موجودات نفرت انگیزی هستند کلا,اگه یه وقت گذرتون به تونل رسالتی بیفته که دست بر قضا خلوت هم باشه اونوقت کافیه یه موتور بیاد توش تا متوجه عرایض بنده بشید,یک صدای گوش خراشی ایجاد میکنه که نگو.واقعا گاهی وقتا آدم چقدر از همه چیز احساس تنفر میکنه ,همون موقع که یادش میره که خودشم یکی از همیناس,دقیقا مثل خود اینا!
پانوشت:اصلا این موتوریها موجودات نفرت انگیزی هستند کلا,اگه یه وقت گذرتون به تونل رسالتی بیفته که دست بر قضا خلوت هم باشه اونوقت کافیه یه موتور بیاد توش تا متوجه عرایض بنده بشید,یک صدای گوش خراشی ایجاد میکنه که نگو.واقعا گاهی وقتا آدم چقدر از همه چیز احساس تنفر میکنه ,همون موقع که یادش میره که خودشم یکی از همیناس,دقیقا مثل خود اینا!
دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶
نگاه غیر بهینه
واقعا واسه من جای سواله که مردم تو این دوره زمونه که هر کس و نا کسی موبایل تو جیبشه برا چی ساعت مچی دستشون میکنند که هیچ تازه کلی هم پول خرج ساعتهای شاختر میکنن؟.انوقت همین آدمها وقتی من بهشون میگم که خب چرا آدم یه N95 نخره که هم عکسهای خدائی میگیره هم فیلمبرداریش فوله میگن خب ما با همین پول میتونیم به موبایل معمولیتر, یه ساعت مچی, یه دوربین عکاسی و ... بخریمو حالشو ببریم.خب اسم این ایرانی بازی نیست! ایرانیا تا قبل از اینکه اعلیحضرت پول نفتو پمپاژ کنه تو زندگیشون تو همون اتاقی که میخوابیدن تو همونجا غذا میخوردن, از مهمونهاشون پذیرائی میکردن و ... یعنی عینهو صحنهء تئاتر یه جور استفادهء بهینه.بی تعارف فرهنگ ایرانی اوضاعش خیلی خراب شده هیچ چی اینجا بهینه نیست! به هر حال من در اقلیتم ...میدونم!
پانوشت:تاریخ تولد بیلی کاستیگان(دی کاپریو) تو مرحوم فقط دو روز با تاریخ تولد من اختلاف داشت!
پانوشت:تاریخ تولد بیلی کاستیگان(دی کاپریو) تو مرحوم فقط دو روز با تاریخ تولد من اختلاف داشت!
شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۶
محبوبیت روز افزون
-بابا!همسایه ها کاغذ نوشتن گذاشتن رو شیشهء ماشین که اگه یه بار دیگه ماشینتون رو بغل در پارکینگ ما پارک کنید هر چهار تا چرختون رو پنچر میکنیم!
-(با خنده)اه ؟....باشه!
پانوشت:یکی از فک و فامیلهای مایه دار ما با چند تا کلفت تر از خودش یه بیمارستان(فکر کنم تو حوالی سعادت آباد) راه انداختن که اسمشو گذاشتن پارسیان.خب اگه هر جای دیگه غیر اینجا بود مدیر عامل و مسئولان بانک پارسیان میرفتن یه شکایت جانانه از اینا میکردن که فلان فلان شده ها شما به چه حقی اسم تجاری بانک ما رو گذاشتید رو بیمارستانتون؟ اما اینجا ....آره دیگه اینم یکی از اون هزاران حقیه که تو این مملکت ضایع میشه و کسی به فکر زنده کردنش نیست!
-(با خنده)اه ؟....باشه!
پانوشت:یکی از فک و فامیلهای مایه دار ما با چند تا کلفت تر از خودش یه بیمارستان(فکر کنم تو حوالی سعادت آباد) راه انداختن که اسمشو گذاشتن پارسیان.خب اگه هر جای دیگه غیر اینجا بود مدیر عامل و مسئولان بانک پارسیان میرفتن یه شکایت جانانه از اینا میکردن که فلان فلان شده ها شما به چه حقی اسم تجاری بانک ما رو گذاشتید رو بیمارستانتون؟ اما اینجا ....آره دیگه اینم یکی از اون هزاران حقیه که تو این مملکت ضایع میشه و کسی به فکر زنده کردنش نیست!
پنجشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۶
عروسی خون
حالا اگر هم وضع مالیم اینقدر خراب بود که کارم به کمیته امداد و این حرفها میکشید و جیره خور گداخونهء امداد میشدم باز هم عمرا بود که توی مجالس عروسی دسته جمعیش شرکت کنم.عینهو مراسم عروسی همجنس بازها زنها و مردها رو دو تا دو تا بغل هم میشونند و قس علی هذا.بابا اینکه آدم دنبال جشن عروسیو این مسخره بازیها نباشه واسه خودش کلی کلاسه.تو نمیری از خدامه که اصلا جشن عروسی ای در کار نباشه با خود طرف پاشی بری محضر و تمام!.خیلی مستقل و با اعتماد به نفسو این حرفها نیست؟
پانوشت:نزدیک بود تو اتوبان چپ کنم.به نظر خودم اینجوریا نمیومد اما یکی از بر و بچ سابقه دار که عقب نسشته بود میگفت اینجور که تو ماشینو جمع کردی اگه 5 نفر نبودیم یا ماشین پراید بود کله کرده بودیم.یه حساب کردم دیدم باید خدا رو شکر کنم که اینجوری نشد چون عوض اینکه خودم بمیرم و راحت شم(آخه کمربندمو بسته بودم!) من میموندم و یه ماشین اسقاطی و 4 تا جنازه اونوقت کی میخواست جواب بابا ننهء اینا رو بده؟
پانوشت:نزدیک بود تو اتوبان چپ کنم.به نظر خودم اینجوریا نمیومد اما یکی از بر و بچ سابقه دار که عقب نسشته بود میگفت اینجور که تو ماشینو جمع کردی اگه 5 نفر نبودیم یا ماشین پراید بود کله کرده بودیم.یه حساب کردم دیدم باید خدا رو شکر کنم که اینجوری نشد چون عوض اینکه خودم بمیرم و راحت شم(آخه کمربندمو بسته بودم!) من میموندم و یه ماشین اسقاطی و 4 تا جنازه اونوقت کی میخواست جواب بابا ننهء اینا رو بده؟
چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۶
تهران و دیگر هیچ
خب نمیشه آدم تمام عمرشو توی فضائی زندگی کرده باشه و اون اتمسفر روش تاثیر نگذاشته باشه در این راستا سعی کردم نت ها و فیش هائی که از تهران تو ذهنم مونده رو بریزم بیرون و یه مروری بکنم.دنبال دلیل خاصی هم نباشید که همانند زندگی در خود تهران اینهم دلیل خاصی نداره:
قبل از هر چیز تهران یه عالمه ماشینه که در محاصرهء دودهای خودشون تو خیابون گرفتار اومدند .تهران یعنی بهشت مسافر کشها, یعنی همه چیز در ماشینهای سواری از رابطه با فواحش تا زندگی خانوادگی ,از گردشهائی که جز علافی تو خیابونها آیندهء دیگری واسش متصور نیست تا خف گیری و تجاوز, تهران یعنی زندگی در سطح یعنی فقدان زندگی زیر زمینی یعنی جای خالی ترنهای هوائی ,یعنی یه عالمه جای خالی از تو خیابوناش بگیر تا توی آدماش ,تهران یعنی آدمهای خوبی که بد شدند یعنی آدمهای بدی که خوب بودن رو هنوز از یاد نبردن, یعنی نابودی همه چیز به امید ساختن چیزهای بهتر ,تهران یعنی شهر ممنوعیت همه چیز,شهر یک عالمه پنهان کاری,تهران یعنی ممنوعیت و آزادی همه چیز بطور همزمان ,یعنی شلوغی خیابونها در 365 روز سال, یعنی ناهارهای 500 تومنی ,یعنی سمبوسه و فلافل و پیتزا و شهری که از فست فود فقط ساندویچ کالباس براش مونده, تهران یعنی شرابخانه های تعطیل شده و ایستگاه های متروی هنوز باز نشده, یعنی شهر به ظاهر باکره ها ,یعنی محل نبرد بی امان سنت و مدرنیته و رویش آرام اما بی امان پست مدرنیته, یعنی زندگی دیجیتالی بعنوان آخرین راه فرار از بن بست, یعنی شهر دور برداشتن دو جنسه ها ,شهر زرنگها و پرروها و حرومزاده ها, یعنی مزاحمت خیابانی یعنی شهر همجنس بازی در بی سر و صدا ترین شکل ممکن,یعنی شهر فاکرها یعنی جائی که حتی زنها هم ادعای فاکمن بودن دارند , یعنی شهر خود ارضائی یعنی انکار هر کاری که کردی و میکنی و ادعای کارهای دیگه رو کردن, تهران یعنی رقصهای حال بهم زن یعنی آدمهائی که رقصیدن بلد نیستند,تهران یعنی یه ذره انسانیت و در نهایت تهران جائی است حدفاصل بمبئی و لوس آنجلس!
قبل از هر چیز تهران یه عالمه ماشینه که در محاصرهء دودهای خودشون تو خیابون گرفتار اومدند .تهران یعنی بهشت مسافر کشها, یعنی همه چیز در ماشینهای سواری از رابطه با فواحش تا زندگی خانوادگی ,از گردشهائی که جز علافی تو خیابونها آیندهء دیگری واسش متصور نیست تا خف گیری و تجاوز, تهران یعنی زندگی در سطح یعنی فقدان زندگی زیر زمینی یعنی جای خالی ترنهای هوائی ,یعنی یه عالمه جای خالی از تو خیابوناش بگیر تا توی آدماش ,تهران یعنی آدمهای خوبی که بد شدند یعنی آدمهای بدی که خوب بودن رو هنوز از یاد نبردن, یعنی نابودی همه چیز به امید ساختن چیزهای بهتر ,تهران یعنی شهر ممنوعیت همه چیز,شهر یک عالمه پنهان کاری,تهران یعنی ممنوعیت و آزادی همه چیز بطور همزمان ,یعنی شلوغی خیابونها در 365 روز سال, یعنی ناهارهای 500 تومنی ,یعنی سمبوسه و فلافل و پیتزا و شهری که از فست فود فقط ساندویچ کالباس براش مونده, تهران یعنی شرابخانه های تعطیل شده و ایستگاه های متروی هنوز باز نشده, یعنی شهر به ظاهر باکره ها ,یعنی محل نبرد بی امان سنت و مدرنیته و رویش آرام اما بی امان پست مدرنیته, یعنی زندگی دیجیتالی بعنوان آخرین راه فرار از بن بست, یعنی شهر دور برداشتن دو جنسه ها ,شهر زرنگها و پرروها و حرومزاده ها, یعنی مزاحمت خیابانی یعنی شهر همجنس بازی در بی سر و صدا ترین شکل ممکن,یعنی شهر فاکرها یعنی جائی که حتی زنها هم ادعای فاکمن بودن دارند , یعنی شهر خود ارضائی یعنی انکار هر کاری که کردی و میکنی و ادعای کارهای دیگه رو کردن, تهران یعنی رقصهای حال بهم زن یعنی آدمهائی که رقصیدن بلد نیستند,تهران یعنی یه ذره انسانیت و در نهایت تهران جائی است حدفاصل بمبئی و لوس آنجلس!
شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۶
موقعیتهای برابر
-تو نمیری منکه باورم نمیشه حاجی لک لک!اینا که تا 5 سال پیش هیچی نداشتند حالا صاحب 3 میلیارد ثروت شدند
-عقله دیگه.دفتر متری 500 هزار تومنو خریدند تبدیلش کردند به مغازهء متری 30 میلیون تومن
-الله اکبر! البته خدا کنه داشته باشند,بابا بنده خدا باباش 3 تا پسر داره باید اینا رم تامین کنه دیگه
-خب بابای تو هم 3 تا پسر داره!
- اکه....گور بابای علی!
پانوشت:من به نوع مزمنی از سندروم سینوسی مبتلا هستم.و این یعنی اینکه من اگه توی هر بازهء زمانی دیگری الا 70 سال اخیر به دنیا اومده بودم تا حالا 100 بار مرده بودم.باید خدا رو شکر کنم
-عقله دیگه.دفتر متری 500 هزار تومنو خریدند تبدیلش کردند به مغازهء متری 30 میلیون تومن
-الله اکبر! البته خدا کنه داشته باشند,بابا بنده خدا باباش 3 تا پسر داره باید اینا رم تامین کنه دیگه
-خب بابای تو هم 3 تا پسر داره!
- اکه....گور بابای علی!
پانوشت:من به نوع مزمنی از سندروم سینوسی مبتلا هستم.و این یعنی اینکه من اگه توی هر بازهء زمانی دیگری الا 70 سال اخیر به دنیا اومده بودم تا حالا 100 بار مرده بودم.باید خدا رو شکر کنم
اشتراک در:
پستها (Atom)