یکشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۵

فوائد گیاهخواری

یه دفعه یه نگاهی به دور برم انداختم دیدم چطور هیچکس تو این مملکت گیاهخوار نیست؟.صادق هدایت بنده خدا یه عمری علف سق زد و یه کتاب هم نوشت در اینمورد که وزارت ارشاد هم بهش مجوز داده اما بازم هیچ افاقه ای نمیکنه.من نمیدونم چطور پای پیشرفت و تجدد که میرسه همه فرقه ای از گی و لزبین و ترانس و لائیک و شیطان پرست و ...مد میشه الا اون مرامی که یه نمه سختی توش داره.بابا اونا اگه اینا رو دارن کلی فرقه انسان دوستانه و اسپیرچوالیستی و ...هم دارن.چرا فقط یه وری؟

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

تشکر, تشکر

راستش از اینکه روزنامهء شرق بخشهای مختلفشو(فرهنگی,هنری ,سیاسی و ...)در لائی های مجزا به چاپ میرسوند زیاد حال نمیکردم که مسئولان قضائی لطف کردن و در راستای توجه به نیازهای ما روزنامهء شرق رو توقیف کردند که باعث شد روزنامهء روزگار با همون شیوهء صفحه بندی روزنامه های دیگه منتشر بشه.اما راستش با اینکه با این سیستم بیشتر حال میکنم اما قبول دارم که اون سیستم صفحه بندی کار متفاوت و نوئی بود.خلاصه در همین دو به شکیها بودم که مسئولان قضائی به داد ما رسیدن و روزگار رو هم توقیف کردند تا از این دودلیها رهائی پیدا کنم.در نهایت حرفی نمیمونه جز تشکر از این مسئولان دلسوز که با حضورهای به موقع و حماسی خود نیازهای ما رو به معنای واقعی کلمه ارضا کردند.عرض دیگری هم ...گشتم نبود نگرد نیست

یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵

لیالی قدر

در شبی از شبهای قدر به جای اینکه بریم مسجد به همراه رفقای مشفق در کوچه ای نشسته بودیم و اندکی بحثهای اسلامی میکردیم (برا این گفیتم که نگید مثل لشها داشتن تیکه های سکسی تعریف میکردن.نه!اون یه شب این قصه ها به فضل الهی تعطیل بود) آره!.در این احوال بودیم که شب قدر باید چیکار کرد و چیکار نکرد و ... که دیدیم شاهد از غیب رسید و یه پراید اومد دم در این دخترای دانشجوی محل که با هم برن احیا!. ما هم گفتیم بابا سال سیصد و شصت و پنج شب داره جون من نمیشد یه امشب ثواب نمیکردین؟ که در همین حال روح حضرت سعدی وبلاگ نویسهای آبکی شیراز رو ول کرد و اومد سر وقت ما که: بیشعور اون موقع که من به بابام اون حرفها رو زدم ما پاشده بودیم که نماز بخونیم.حالا تو خودت احیا که نمیری,غیبت مردمو هم که میکنی هیچی,تهمت هم بهشون میزنی؟

پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

کسادی

...دست زیاد شده
!اما کسی به این راحتیها پا نمیده

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

اسرائیلیها دارن میان

خبر رسیده که تیم ملی اسرائیل در مقدماتی جام ملتهای اروپا تونسته که در صدر جدول گروه خودش و در کنار تیم قدرتمند انگلستان قرار بگیره و این در حالیه که با نزدیکترین رقیب خودش یعنی کرواسی 3 امتیاز فاصله داره و حتی تیم روسیه که تازه گیها گاس هیدینگ رو هم بخدمت گرفته هم نتونسته توی این گروه راه بجائی ببره.بنده ضمن تبریک به ملت شهید پرور اسرائیل ,آروزی موفقیت روز افزون برای تیم صهیونیستی کشورشون رو دارم. اما با حساب اینکه تلویزیون ما حتی از پخش اخبار مربوط به تیم ملی این کشور خودداری میکنه.فکر میکنم سال بعد بر خلاف چند سال گذشته ما نمیتونیم این رقابتها رو بطور کامل از تلویزیون تماشا کنیم و مقدار مالیده شدن این داستان هم بستگی به عرضه و جنم اسرائیلیها داره که چقدر بتونن در این رقابتها پیشروی کنند.تازه دست صدا و سیما حتی برای پخش اخبار این رقابتها هم بد جوری میمونه تو پوست گردو
اما میدونین از این جالبتر چی میتونه باشه؟ اینکه اسرئیلیها در دورهء بعد به جام جهانی صعود کنن و تازه اونوقت با ملی پوشان سلحشور کشورمون در یک گروه قرار بگیرند...چه شود

یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵

رستم در دومینیکن


واقعا در این دوره اضمحلال روز افزون هویتهای فردی و جمعی این آقای رضا زاده بلا تشبیه همون رستمیه که وقتی تمام حاکمان و فرمانروایان ایران در دست دیو سپید اسیر بودند با گذر از هفت خوان به تنهائی تونست که ابهت و اقتدار رو به مردم کشورش برگردونه.حالا شاید بگین که یه مقدار زیاده روی کردم ولی آدم گاهی موقها میبینه که انگار این قهرمانی های پیاپی برای یه عده یه چیز پیش پا افتاده ای شده و دیگه داره خسته کننده و یکنواخت میشه که خب امیدوارم اینجوری نباشه.انجام شدن اینهمه کار اونهم فقط توسط یک نفر چیزی نیست که این روزها زیاد پیدا بشه

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵

لهجه های فرهنگی


در این چند وقته فرصت شد که دو تا از فیلمهای برتولوچی در سالهای اخیر رو ببینم اولی رویائی ها و دومی زیبای دلربا.آنچه که واسهء خودم جالب بود این بود که من دومی رو بیشتر پسندیدم اما وقتی به سایتهای اینترنتی سر زدم متوجه شدم که محبوبیت اولی یعنی رویائی ها در نزد تماشاگران آنها بیشتره.علیرغم اینکه خیلی هم به سنتها و آداب و رسوم جامعه خودمون تعصبی ندارم اما فکر میکنم که نکنه بطور ناخودآگاه این پیش زمینهء فرهنگی باعث این جهت گیری شده باشه بالاخره زیبای دلربا در ستایش بکارت و پاکیه در حالیکه رویائی ها شرح روابطی اودیپ گونه بین یک خواهر و برادر
در هر صورت صرفنظر از اینکه این قضیه روی من تاثیر داشته یا نه. فکر میکنم در زیبای دلربا سیر اتفاقات فیلم با مضمونش همخوانی بیشتری داره و برتولوچی بخوبی تونسته بکارت قهرمان داستان رو با تلاش اون برای پی بردن به هویت خودش از طریق شناختن مادرش همپوشانی کنه.اما در رویائی ها مضمون درونی قصه که همانا ریشه یابی علل شکست جنبشهای دانشجوئی دههء شصت در فرانسه است زیاد با داستان این سه جوان جفت و جور نمیشه و فقط در اواخر فیلمه که مقداری از طریق بحثهای ما بین متیو و تئو سعی میشه که این قضایا باز بشه.به هر حال فکر میکنم جالبترین نکته در رویائی ها همون رابطه بین اون خواهر و برادر باشه که در شرایطی که بیننده توقع داره که برادره نسبت به روابط خواهرش حساسیت نشون بده این خواهره است که حتی با وجود روابط عاشقانه اش با متیو در آخر براحتی از بین آن دو برادر خودش رو انتخاب میکنه و با اون همراه میشه که این رو در صحنه های قبلترش در هنگامی که دوست تئو میاد تو خونه و ما شاهد آشفتگی دیوانه وار خواهرش هستیم هم شاهد بود

پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۵

بلند نظری

این یلدا خانوم در مطلب اخیرشون داستان جالبی رو نقل کرده اند بدین مضمون که یکی از رفقای عزیزشون که گویا گی تشریف دارند پس از مسافرت به تهران تونستند معافیت خود را احراز نموده و مراجعت کنند.فکر میکنم که پیش از هرچیز باید به فرصت طلبی و ابن وقت بودن عزیزان معافی ده آفرین گفت.اما وقتی آدم از جنبهء دیگه ای به قضیه نگاه میکنه میبینه که دوستان ما زیاد هم زرنگ نبودن زیرا با نگاهداشتن این در نایاب در کنار خودشون میتونستند که بهره های بسیار بیشتر و بلند مدت تری ببرند
حالا غرض از عرض این نکته اینکه همه ما بهتره که در تصمیم گیری های خودمون سنجیده عمل کنیم و منافع بلند مدت رو فدای لذتهای زودگذر و مقطعی نکنیم

سه‌شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۵

این روزگار رفته حکایت

خواندن مقالهء آقای اکبر گنجی در واشنگتن پست که از طریق حسین درخشان پیداش کردم واقعا جای تاسف داره.در این مقاله که گویا نامه ای به مردم آمریکا باشه با این مطلع شروع شده که سفر کوتاه من به مملکت زیبای شما... انگار که مردم آمریکا خودشون کار و زندگی و مسائل داخلی و خارجی ندارند و فقط منتظر شنیدن توصیف کشورشون از زبان ایشون هستند.بعدشم که بطور مفصل به تشریح وضع ایران برای اونها پرداخته و خب تقاضای انواعی از کمک و همکاری.والا اگه خود من جای یه آمریکائی همسن خودم بودم در همون پنج خط اول خوندن مقاله رو ول میکردم و میگفتم:مشکل این تروریستهای عوضی خود فروخته به من چه ربطی داره؟.حتی با فرض درست بودن حرفهای ایشون,ایشون که توی اعتصاب غذاشون نتونست همکاری 50 نفر از هموطنان خودمون رو جلب کنه چه توقعی از مردم آمریکا داره.آیا این کارها بجز تحقیر کردن ملت ایران نتیجهء دیگه ای هم داره؟

شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۵

بانک شهرداری


صحنه ای در لورنس عربستان هست در اوایل فیلم که صحنهء جالبیه.در این صحنه لورنس قبل از اعزام به عربستان در کنار دوستش نشسته و تیتر روزنامه رو که مربوط به حمله اعراب به مواضع دولت عثمانیه رو بهش نشون میده و میگه:فکر میکنی کسی پیدا بشه که اینجور مطالب واسش اهمیت داشته باشه؟اما واسه من این مطالب خیلی جالبه
حالا ما هم شرایطی مثل لورنس عزیز داریم علاقه ما معطوف چیزهائیه که کمتر کسی توجهش معطوف به اونها میشه.نمونش همین خریده شدن یکی از بانکهای کشور توسط شهرداری تهران.حالا مشروح قضیه از این قراره که در زمان آقای احمدی نژاد در شهرداری برای پیدا کردن منابع مالی جدید و متنوع شدن سبد درآمدی شهرداری تصمیم گرفته شد که شهرداری یک بانک تاسیس کنه تا این حجم عظیم تبادلات مالی شهرداری به به اون بانک منتقل بشه تا علاوه بر بهره مند شدن شهرداری از سود این سرمایه زمینه ساده تری برای گرفتن وام و تسهیلات مالی برای شهرداری فراهم بشه کاری که گویا در کشورهای دیگه هم انجام گرفته.بهر حال این قضیه به تصویب اولیه در بانک مرکزی رسید اما بعدا این اشکال گرفته شد که این بانک باید متعلق به تمام شهرداریهای کشور باشه و همه در اینکار مشارکت کنند و ....بهر حال در پیچ و خمهای اداری اینکار به زمان آقای قالیباف منتقل شد و نتیجه پیگیریها این شد که ابتدا این بانک باید بصورت یک موسسهء مالی اعتباری کارشو شروع کنه.بعد یه چند وقتی از این داستان خبری نبود تا حالا که جسته و گریخته شنیده میشه که شهرداری در حال خرید یکی از بانکهای دولتیه که مشمول خصوصی سازی شده.خب واقعا که اینکار کار جالب و درستیه زیرا نه تنها باعث دور زدن دردسرهای ناشی از بوروکراسیه تاسیس بانک میشه بلکه دیگه حالا اینکه تازه بخوای یه سری شعبه تاسیس کنی و کارمند استخدام کنی و جلب اعتبار کنی و ... رو هم نداره و در نهایت اینکه از گسترش بوروکراسی وایجاد شدن کلی موسسه و ساختمان دیگه جلوگیری میکنه .واقعا این چیزیه که این مملکت بهش احتیاج داره:ایده های نو و جدید

جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۵

آیا آندروئیدها خواب گوسفند الکترونیکی می بینند؟

دوست عزیزی در پاسخ به پست قبلتر ما مبنی بر اهمیت رای اکثریت یا به عبارتی بدیهی ترین تعریف از دمکراسی آن نوع از حکومت رو نوعی از حکومت توده ای قلمداد کرده اند که به خودش حق میده حقوق اقلیتی رو که باهاش موافق نبوده اند بطور کلی پایمال کنه.اما خب فکر میکنم که وقتی از یک حکومت دمکراتیک صحبت میکنیم یکی از بدیهی ترین اصولش همان حق آزادی بیان و به رسمیت شناختن حقوق اقلیتهاست یعنی اگر خواسته اکثریت مردم در عرصه اجتماعی به اجرا در میاید به هیچ وجه ناقض اون اصول بالا نمیتونه باشه.البته این یک حالت کلی و ایده آله و اینکه در مملکت ما اجرا میشه یا نه بحث دیگه ایه اما آیا این درسته که ما به یک چنین بهانه ائی حق یه اکثریتی رو نادیده بگیریم؟.در مورد نافرمانی مدنی هم که شما فرمودید غالبا اینکار در حالتی انجام میشه که حکومت مرکزی اصولا یک حکومت استبدادیه یا اینکه رای اکثریت مردم در اون تاثیری نداره که در اینحالت همونطور که خودتون بهتر میدونید اکثریت قریب به اتفاق مردم با عدم تبعیت از اون حکومت یا دولت اونرو وادار به کناره گیری میکنند.پس اگر رای اکثریت کسی رو حتی به صورت توده ای انتخاب کنه انجام چنین کاری غیر ممکنه.مسلما اقلیت راههائی برای احقاق حقوقشون دارند اما نافرمانی مدنی اون راه نمیتونه باشه
اما در مورد اون مصادیقی که ذکر کردید در مورد توقیف نشریات در این دولت باید بگم که واقعا جای تعجبه,کاش شما از ندادن مجوز نشر و یا افزایش حجم ممیزی در این دولت گفته بودید که میتونستم به شما حق بدم.اما مسئولیت توقیف نشریات که اساسا در دست قوه قضائیه اس و در این چند سال اخیر بطور مستمر وجود داشته!.متاسفانه یکی از مشکلاتی که ما داریم همینه که بدون در نظر گرفتن حدود وظائف و اختیارات اون شخص یا دستگاه,یا ازش توقعات بیجا داریم یا اونرو متهم به مسائلی میکنیم که اصلا ربطی به اون
حوزه نداره .اما در مورد همون موارد مطروحه از طرف خودمم هم بالاخره باید قبول کرد که فعلا این موارد(صدور مجوز و ممیزی)بر طبق قانون در اختیار دولته و خب اگر من و شمائی از این امر ناراضی هستیم باید از طریق نهادهای مدنی و انتخابات و قانونگذاری و ...این روند رو اصلاح کنیم.این که نمیشه که هر کسی با گوشه نشینی یا اینکه نهایتا انداختن با اکره یک رای در صندوق توقع داشته باشه تمام امور بطور اتوماتیک اصلاح بشه مشکل اینجاست که ما به جای اینکه خودمون واسه خودمون کاری بکنیم منتظریم که دیگران بیایند و همهء کارها رو آنهم بصورت یکشبه و بدون کمترین هزینه ای سر و سامان بدهند

چهارشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۵

بهترین سالهای زندگی ما؟

این بهترین سالهای زندگی ما بود یا لااقل این چیزی بود که اونها به ما میگفتن.اما من خودم که شخصا از همتون بدم میومد و دلم میخواست که مستقیم برید به جهنم
لینک

سه‌شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۵

انتقادی دوستانه

چند روز پیش مقاله ای رو در یکی از وبلاگها خوندم که نویسندهء اون مطلب از دیدگاه خودش بعنوان کسی که در خارج از این جامعه زندگی میکنه به نقد یکسری از روابط و رفتارها در قسمتی از جامعه امروز ایران پرداخته بود که هر چند بحث من اینجا بررسی محتوای اون مطلب نیست اما به نظرم قسمت اعظم حرفهاش درست بود.اما اون چیزی که منو به نوعی عکس العمل واداشت نه اون مقاله که پاسخی بود که یکی از دوستان عزیز ما به اون مطلب داده بوده.ایشون در قسمتی از بحثشون فرمودند که
اول ِ اول از همه باید برم مدارک پذیرشم توی کالج ِ سنکای کانادا رو پرینت بگیرم ، ضمیمه ی این پستم کنم که "بعضی ها " فک نکنن خارج از ایران زندگی کردن یعنی شاخ غول شکوندن .بعدش باید سابقه ی کاری و تحصیلی خودم و دوستم رو بزارم اینجا که مبادا بعضی ها برداشت غلط بکنن که من و دوستم داریم نون ِ سوراخ مون رو میخوریم .نه عزیزای دلم اینجوریام که شما ها توهم زدین نیستش ، اگه شما بی کس و کار بودین مجبور شدین از سنین پائین کار کنید ، ما با اینکه ننه بابامون از خداشون بوده که بشینیم تو خونه و مث ِ همه ی دخترای دیگه این مملکت کلاس ِ آشپزی و کوبلن دوزی بریم تا یه شوهری پیدا بشه و ببرتمون خونه ی بخت ،با اینکه در رفاه بودیم و میتونستیم لنگ هامون رو هوا کنیم و پول خانواده رو خرج سرخاب ماتیک کنیم ، و با اینکه دانشجو بودیم ، پاشدیم رفتیم سر کار که سربار خانواده – که نیستیم – نباشیم و روی پای خودمون باشیم و برای مملکتمون که تره هم برامون خورد نمیکنه جون بکینم و اگه بحث ِ استقلال طلبی وسط ِ ، از استقلال ِ مالی شروع کردیم
همونطور که مشاهده میکنید این دوست ما ابتدا بطوریکه این مطلب خطاب به ایشون باشه خودشو کاملا از اون قضیه مبرا کرده و سپس با جملاتی بسیار شدید الحن تر از اصل مطلب به انتقاد از بقیهء جامعه پرداخته.خوب دوست عزیز!این مطلب اساسا یک مطلب کلی بود و حداقل در متن مطلب هیچ اشاره ای به شخص خاصی نشده آیا اساسا شروع کردن پاسخ بلند بالای شما به چنین مطلبی احتیاج به چنین پایه و اساس غلطی داشت؟
متاسفانه یک چنین رفتارهائی حداقل در جامعهء ما شیوع وحشتناکی داره در حالیکه اکثر ما فقط به منافع شخصی خودمون فکر میکنیم اما برای مشروع جلوه دادن آنها سعی میکنیم که اونها رو به جمع نسبت بدیم و اگر احیانا کسی هم برای ما دلیل مستدلی بیاره که آقا خواست مردم این نیست بیخیال هر چی دمکراسی و رای اکثریته میشیم و اونها را به توده و عوام و احمق بودن و خودمون رو به روشنفکر و اپوزوسیون بودن ملقب میکنیم

دوشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۵

رکورد شکنی

دیروز مجری خوشگل و نجیب برنامهء خانواده در حین لبخندهای طاق و جفتی که تحویل بیننده هاش میداد و استفاده کردن از الفاظی مثل گیر دادیم و ... که تا چند وقت پیش پخشش از تلویزیون اعدام داشت این خبر رو اعلام کرد که سنگینترین نوزاد جهان جهان در آمریکا با وزن 14.13 پوند بدنیا اومده.خوب, همه اینها خوبه فقط نمیدونم اونهمه آدمی که اونجا در جلو و پشت صحنه حضور دارند چرایکیشون واسه این چند میلیون مخاطبی که دارند حاضر نشد این عدد رو در موبایلش وارد کنه و به بیینده ها بگه که این رقم معادل 6.5 کیلوگرم میشه
تکمله:در ضمن خدمتتون عرض کنم که همسایهء خود ما در سالهای جنگ تحمیلی نوزادی بدنیا آورد که 7.5 کیلوگرم وزن داشت منتها از اونجائی که آدمهای مذهبی و قدیمی ای بودند حاضر نشدند که کارشون بخاطر این ته طغاری به روزنامه ها کشیده بشه و در نتیجه خبرنگارها رو از انتشار این خبر و ایران رو از زدن یک رکورد احمقانه محروم کردند.به همین سادگی

جمعه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۵

هالیوود لند


پیش بینی کردن کار بسیار سختیه مثلا کی از سه ماه پیش یا حتی الان میتونه پیش بینی کنه چه کسانی امسال کاندید جایزه اسکار میشن.منتهی خوب مثل اینکه یکی از امید داران اصلی امسال باید بن افلک باشه.که پس از اون مطرود شدنش از انظار مردم بخاطر روابطش با جنیفر لوپز ایندفعه با ایفای نقش جرج ریوز(بازیگر نقش سوپر من در سریال تلویزیونی دهه پنجاه)تونسته که توجهات رو بخودش جلب کنه و مقدار موفقیتش رو میشه از بردن جایزه بهترین بازیگر از جشنواره ونیز فهمید
اما سوای این حرفها اون چیزی که حسابی منو تحت تاپیر قرار خود نقش آفرینی افلک در این فیلمه. در اون تیکه هائی که کانالهای ماهواره نشان میدادند میشد حس بازیچه بودن انسانی که باید تصویرگر شکلی آرمانی از معصومیت باشه رو بخوبی میشد حس کرد,امری که آخر سر باعث قربانی شدنش هم شد
یکی از تاثیر گذارترین این صحنه ها صحنه ای بود که جرج ریوز به همراه کارگزارش و معشوقه اش(که آشکارا از اون کلی مسن تره)توی یک کافه توی بورلی هیلز نشستد و دارند صحبت میکنن و چند تا بچهء شش,هفت ساله هم تو خیابون هم دارن با کنجکاوی قهرمان مورد علاقشون رو از پشت پنجره دید میزنن.در این هنگام معشوقه اش که داره سیگار میکشه با یه حالت نیمه شوخی-نیمه تحقیر آمیز بهش میگه:سوپر من سیگار نمیکشه؟ اونم با یک پوزخند تلخ از جاش بلند میشه و نگاهی میکنه به کسانی که فارغ از تمام حواشی ها و هیاهو های دور و برش اونو صادقانه برای خودش دوست دارند

سه‌شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۵

خبر

یه خبری به ما رسیده که امیدوارم غلط باشه.اما اگه درسته لازم میدونم بیانیه ای در اینمورد صادر کنم
آقا جان شما سالها سرمایه این امت شهید پرور رو گرفتید و خرج مبارزه با مرضی کردید که تنها پناهگاه بشریت در مقابل این فساد رو به گسترش و بی مهابا بود.شما با این کارتون حتی رو آمریکای جهانخوار و اسرئیل جنایتکار رو هم سفید کردید.حالا جواب اینهمه اولاد نامشروع و فساد روز افزون رو کی میده آقا؟
پانوشت:این غرائض کثیف و حیوانی حال آدمو به هم میزنه

چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۵

ما و آنها

راستش زیاد شنیدیم که وبلاگ نویسی در ایران یکی از آن صنایع مستظرفه ایه که در مقیاس جهانی قابل عرضه است و حتی عده ای از وبلاگ نویسان وطنی مثل هولوکاست واسه خودشون افسانه ای دارند به این شرح که وبلاگهای فارسی زبان چیزی بالغ بر دو میلیون تخمین زده شده.به هر حال به خاطر همه این حرفها هم که شده چند وقتی رو سعی کردم سری بزنم به وبلاگهای خارجی تا با بازدید از آنها به یک جمع بندی ای از وضعیت خودمون در مقایسه با آنها برسم.البته در ابتدا تاکید میکنم که این مقایسه مربوط به وبلاگ نویسان عادیه و نه کسانی که یک شخصیت حقیقی شناخته شده در خارج از عالم وبلاگ نویسی دارند و به پشتوانهء اون پیش زمینه آغاز به کار میکنند
اما خوب شاید اولین چیزی که در وبلاگهای خارجی جلب توجه میکنه ارتباطات ضعیف آنها با دیگر وبلاگها در مقایسه با و بلاگهای ایرانیه که اکثرا حداقل 10 لینک رو میشه در وبلاگشون شاهد بود.که این اتفاق در حالیه که اصولا از ایرانیان بعنوان ملتی که کار گروهیشون بسیار ضعیفه نام برده میشه اما در عالم وبلاگ نویسی انگار این قضیه بر عکس باشه.که خب این همبستگی هم نتایج بسیار خوبی براشون به ارمغان آورده که از مصادیقش میشه تعداد بسیار بیشتر بازدید کننده و کامنت گذار برای وبلاگهای فارسی در مقابل همنوعان خارجی شون نام برد.و خب از اونطرف هم میشه این رویکرد غیر فارسی زبانان رو ناشی از رویکرد شخصی و مستقلشون دونست .به هر حال به نظر میرسه که وبلاگ نویسان فارسی ارتباط با دیگران براشون بسیار مهمه هر چند که بعید میدونم که هدف اولیه هیچکدومشون از اینکار چنین چیزی بوده باشه اما به هر حال این قضیه بعدها خودشو به صورت یکی از شاکله های اصلی به وبلاگ تحمیل میکنه.که خب مطمئنا میشه گفت در کشورهای دیگه بعلت فضای بازتری که هست و امکاناتی مثل سایتهای دوست یابی ,باشگاه هائی برای اقشار مختلف و غیره دیگه کسی که و بلاگ نویسی نویسی رو شروع میکنه غالبا میلی به چنین چیزی در خودش نمی بینه
از دیگر نکاتی که در مقام مقایسه مشهوده فضای بسیار محافضه کارتر وبلاگهای فارسیه.بطوریکه که اکثرا با استفاده از نام مستعار و بدون ذکر مشخصات محل زندگی و یا شغل و غیره میباشد در حالیکه در غالب و بلاگهای خارجی این امر کاری بدیهی به نظر میرسه و حتی میشه در کنار یک خاطره از یک جشن تولد و یا ... میشه مقادیر متنابهی عکس رو هم از اون مراسم شاهد بود
و در آخر امکانات تکنولوژیکشون در مقایسه با ماست که اگر از اینترنت وایر لس و لپ تاپ و اینجور چیزها بگذریم داشتن چت روم اختصاصی برای وبلاگشون از مصادیق بارزشه

یکشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۵

زندانی;در قلب

من تمام عمرم رو در زندان بودم
و زندانی بودن بسیار سخته

جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۵

تسلیم

بقول انگلیسی ها:"ما به سهم کم خودمون قانع بودیم اگه همسایگانمون اینقدر زیاد نمی خواستن"ه
!ته بار:میدونم که برداشت بدی کردی.اشکالی نداره

پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۵

آنطور که بودیم

وقتی پیش یه رفیقی میری که همیشه با هم خلاف میکردین و طرف میگه گذاشته کنار از دو جهت حالت گرفته میشه
اول اینکه میبینی که یه عشق و حالی مالیده
!ثانیا اینکه می بینی خیلی پستی