چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

وصیت نامه

جالب اینکه چند وقتیه که دچار کوری بلاگری شدم! سایت بلاگر به انضمام کامنت دونیاش برام تو کامپیوترم اجرا نمیشه.اما خب میدونی نمیخوام ادا در بیارم ها! اما به نظرم کوری بعد بینائی حس کاملا خارق العاده ایه, این کوری به نظرم یه جور روزه گرفتن یه جور تعالیه, خیلی دوست دارم این حس رو.البته قطعا چنین شرایطی وابستگی صد در صدی به نوع عکس العمل شخص داره: بورخس و رودکی اواخر عمر رو کور بودن , قصهء آدمکش نابینا روشنیدین؟. حالا اگه این کوری موقتی هم باشه که چه بهتر, مثل نابینائی روانی وودی آلن تو پایان هالیوودی.اما همهء این کوریها یه طرف و کوری سندز( جانی دپ) تو روزی روزگاری در مکزیک یه طرف.غایت برخورد آگاهانه با شرایط رو میشه در این صحنه ها شاهد بود. در ستایش این صحنه ها همینو بگم که حتی روابط جنسی هم پس از ارگاسم دچار رکود و کسالت عجیبی میشن اما من یکی تو N باری که این صحنه ها رو دیدم هرگز احساس خستگی نکردم
پانوشت:ببین دادش من! ما دیگه به آخر خط رسیدیم. دیگه واسه ما نه پائی واسه سینما رفتن مونده, نه پولی, نه انگیزه ای.اما برای اینکه مشت محکمی زده باشم به دهان کسائی که میگن :"مشکل تو اینه که باید اون نظریات احمقانه ات رو راجع به همه چیز بگی!" بگم که خبر رسیده فیلم پارک وی با صحنه ای شروع میشه که یه بچه سوسوله روی پل پارک وی در مسیر خلاف خودش یه دختره رو می بینه که داره میره بعد برا اینکه از دستش نده همونجا یه دستی خرک میکشه و عینهو گرگ هار میفته دنبال دختره و بعدشم باهاش عروسی میکنه(درست گفتم؟). آخه جون من یکی به ما بگه کسی که اینقدر حرومزاده اس میاد بره زن بگیره؟ زن گرفتن کار بچه مثبت ها و آدم های سر براهه! بابا خب نمی تونید روابط نامشروع رو تو فیلمهاتون نشون بدید کاسه کوزه تونو جمع کنید برید دنبال یه کار دیگه! بساطیه ها!
پانوشت2:یه دوست بلغارستانی پیدا کردم که خدا رو شکر دختر هم هست, تا ببینیم خدا چی میخواد!
پانوشت3:خب اگه کسی لطف کرد و واسه ما کامنتی گذاست پیشاپیش منو ببخشه چون فکر نکنم دیگه حالا حالا ها بتونم جوابشو بدم!

سه‌شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶

همجنس گرائی در اعماق

تا حالا شده احساس کنی که به روابط همجنس بازانه گرایش داری؟
آره بابا! یه بار رفته بودم تو صف بانک یه زنه جلوم بود, بعد یه دفعه دیدم یه یاروئه اومد هی سعی میکنه منو بزنه کنار بره جلو که بعد کاشف به عمل اومد زنه زنشه بعد یه چیزائی بهش گفتو دوباره رفت بغل صف وایستاد.با زنش اومده بودن از حساب قرض الحسنه شون پولها رو بکشن بیرون و ببینن برنده شدن یا نه؟ بعد باز دوباره مرده بعد چند دقیقه در حالیکه سعی داشت با دست منو به عقب هدایت کنه گفت :آقا فاصله رو رعایت کنین لطفا!منم گفتم خب خودت بیا تو صف وایستا! بازم فاصله مو بیشتر کردم با زنه.بعد جاها یه تکونی خورد و به پسر هیکلی اومد جلوی ما.فاصله ام باهاش نصف فاصلهء زنه بود اصلا کسی به ما کاری نداشت! آزاد و راحت بودیم! گفتم خدایا یعنی من حاضرم برم کانادا با این پسره ازدواج کنم اما به زن این مرتیکه تو صف نچسبونم!
پانوشت:بسه! نمیخواد توضیح بدی میدونم چه جور آدمی هستی, کسائی که دوستت دارن رو تحقیر می کنی و با کسائی که تحقیرت می کنن رابطه بر قرار می کنی

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶

به یاد بیاور

اینکه بعدها چه چیزهائی از این روزها بیاد آدم بمونه و چی از یاد آدم بره خیلی فرمول درستی هم نداره مثلا مثل این یکی: یادمه سال دوم دبیرستان سر کلاس عربی بودیم و معلممون داشت تمرینها رو حل میکرد و معنی هاشم میگفت و ما می نوشتیم که رسیدیم به تمرینی با این صورت "الممرضات المستشفی ساهرات طول لیل" که معنیش میشد پرستاران در طول شب بیدارند ,تا معلم اینو گفت هر هر و کر کر بود که تو کلاس شروع شد استاد گفت چه مرگتونه؟ بعدشم با کنایه گفت اصلا پرستاران تمام شب بیدارند و به شما هم هیچ ربطی نداره! یکی گفت استاد شوکران! خنده بیشتر شد.حالا خودمم موندم که خاطره اش جای خود این عبارت نادخ عربی چطور تو ذهنم مونده بعد این همه سال؟
اینا رو امروز وقتی تلویزیون داشت سر در یه بیمارستان تو فلسطین رو نشون میداد یادم اومد!
پانوشت:اه اه !فهمیدین چی شده؟ یه سربازه بیشعور رفته بوده تو سد کرج شنا کنه اونوقت تو آب غرق شده و جنازه اش 3 روز روی آب مونده بوده.منکه دیگه اگه از تشنگی بمیرم هم از این آب لوله کشی نمی خورم .اییش!

جمعه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۶

سالنهای چند منظوره

صنعت قراضهء سینمای ایران با یک شوک اساسی مواجه شده. فیلمها رو میشه همزمان با اکران روی CD هم با قیمت ارزانتر تماشا کرد. خب منم اگه سرمایه گذار این سینما بودم تا حالا یه چند تائی سکتهء خفیف زده بودم. بهر حال باید خدمت این عزیزان عرض کنم که زیاد هم نگران نباشید همه سینما روها که فقط واسه فیلم دیدن سینما نمیان که:
- ببین یه فیلمی از خسرو شکیبائی که سینماها آورده بودند... اسمش یادم رفته
- چه کسی امیر را کشت نبود؟
- نه مال قبلتر ها بود یکی دو سال پیش
- خب قصه اش چی بود؟ بازیگراش کی بودن؟
- یادم نیست رفته بودما... ولی یادم نیست
- بینم... با کسی رفته بودی؟
- (خنده)
- پس بگو چه مرگت بوده... ببین داداش من اون فیلم خیلی وقته که تموم شده.الانم بهتره که بری خودتو سمباده بکشی!
پانوشت:چقدر این فیلم کن لوچ فیلم خسته کننده و بیحالیه! .وقتی دیدمش گفتم خب شاید اینهمه لختی در روایت از الزامات نوع قصه اس اما حالا که فیلم جدید فلیپ نویس -که با همان دستمایه و جذابیتی چندین برابر ساخته شده- رو دیدم, دیدم نخیر! جالب اینکه نه تنها فرم روایتش جذابتره که شخصیت پردازی هاش هم بسیار قدرتمند تره مخصوصا در مورد شخصیت استثمارگران

پنجشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۶

آب زرشک

در شرایطی که اگه با در و داف آب بشی و توی زمین هم بری میان می برنت کلانتری, الکل سفیدها رو از تو داروخانه ها و قلیانها رو از تو قهوه خانه ها جمع کردند و صاحب جنسها رو هم بردن آب خنک دیگه راهی واسه ما نمونده جز اینکه بریم دنبال حال و هولهای جدید و کم دردسر که یکیشم مثلا میشه آب زرشک. انصافا که نوشیدنیه جالبیه و تاثیرشم بیشتر از این آب آناناس و سیب و خیار و ایناس . فقط بدیش که شاید بنوعی خوبیش هم باشه اینه که بجای اینکه ببرتت تو عالم هپروت و حالی به حالیت بکنه بدتر از حس و حال درت میاره و هوشیارت میکنه! وقتی میخوری احساس میکنی داره یه چیزائی رو می بره و میره پائین! به هر حال همین که هست دیگه, در وضعیتی که خناسان دور و بر شب اندر روز دارن نقشه نابودی ما رو می کشن زنده موندن هم خودش کلی هنره چه برسه به حال کردن!

دوشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۶

محراب

ببرهای تامیل 20 ساله که دارن با دولت مرکزی سریلانکا می جنگند و در این مدت 28000 نفر کشته و یک میلیون نفر آواره شدن.استقلال خواهانی که به بدترین جنایتکارها تبدیل شدند.فکر کنم نیچه بود که میگفت"کسی که به جنگ شیطان میره باید مواظب باشه که خودش تبدیل به یک اهریمن نشه!"
پانوشت:این چند روزه نگاه کردن تو آئینه یعنی یادآوری این جمله از فروید که:"خواب ریزش مو در حقیقت همان خواب اختگیست"

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶

هیئات مذهبی

در حالی با موسیقی بخاطر اینکه آدمو از حال طبیعی خارج میکنه مخالفت میشه که میزان از خود بیخود شدگی! در هیئت های مذهبی فقط با کنسرت های متال قابل مقایسه است بعلاوهء اینکه دوستان عزادار ما از ارادتمندان مکتب مازوخیسم و خودآزاری هم هستند و دو سه ساعتی لخت بدن خودشونو مورد عنایت قرار میدن! حالا آزار و اذیت همسایه ها و اهل محل بماند.خب ایشالا هر کسی در هر فرقه ای که هست خدا بهش توفیق خدمت روز افزون بده!

جمعه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۶

اسطوره های منحرف

خب هر رابطه ای به نظرم تشکیل میشه از یه پیشنهاد و یه جواب که البته میتونه از طرف هر کسی به هر کسی و در هر بازهء زمانی ای اتفاق بیفته اما انگار شرایط در اسطوره های عاشقانه زبان فارسی کاملا به گونه ای دیگر باشه.در اینجا طرفین عبارنتد از یک سادیست خود آزار (عاشق) که برای رسیدن به کسی که گویا هیچ اراده و خواسته ای از خودش نداره هر کاری میکنه تا آخرش هم به فاک فنا بره و کلکش کنده بشه. واقعا باید چنین تعریفی از یک رابطهء عاشقانه رو به آتش کشید. بله منظورم همون لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد خودمونه.اصلا کل این دو منظومه از نظر هر گونه منطقی چرند محضه.بابا خب تو از یکی خوشت اومد بهت پا نداد , جور نشد.... هر چی! برو گمشو دنبال زندگیت دیگه این سیریش بازیها یعنی چی؟ شاید بعضیها بگن خب دیگران نمیگذاشتند که این روابط سر بگیره اما من یادم نمیاد که تو کل این دو مجموعه لیلی و شیرین تلاشی و یا ابراز علاقهء خاصی در مورد این روابط کرده باشند فقط شیرین نه گذاشت و نه برداشت یک کاره پرید تو بغل خسرو!
راستش وقتی یه مروری کردم این دو قصه رو تو ذهنم خواستم فحشو بکشم به کل ادبیات فارسی که دیدم این قضیه به بدنهء ادبیات فارسی چه ربطی داره؟ سر دستهء چنین عقایدی یه نفر بوده به اسم نظامی که اونم بهر حال نظر خودشو گفته. مشکل از اون حرامزاده هائی بوده که با بزرگ کردن قضیه, چنین مزخرفاتی رو به اسطوره های عشق پارسی تبدیل کردند

پنجشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۶

!زنده باد آنارشیسم

دوستان احمق ما در راس کار به فیلم مرجان ساتراپی که خیلی صادقانه مشاهدات خودشو از شرایط صدر انقلاب با زبانی کمابیش طنز منعکس کرده اعتراض می کنن که شما داری آبروی ایران ننه مرده رو می بری. اونوقت دوباره خودشون همون کارها رو با وقاحت هر چه تمام تر تکرار می کنن!
پانوشت:خب در واقع پلیس ها هم همون دزدها و اوباش هستند بنوعی!

دوشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۶

!یک کتاب قطور به سفارش سرکار استوار

این بازی تاثیر گذاری و این حرفها که به دعوت خانم ارمغان مقدر شد درش شرکت کنیم باعث شد متوجه یکی از حفره های شخصیتی خودم بشم.من تا حالا فکر میکردم که هر کسی رو که توی یه مقطعی دوستش داشتم یا طرفدارش بودم از افراد تاثیر گذار زندگی من بوده اما حالا که روش فکر کردم دیدم نه! اینجوری نیست! به هر حال فکر میکنم اینها روی من بیشتر تاثیر گذاشته باشند:
تام کروز:در نظر اکثر مردم چیزی بیشتر از یه ستارهء سینمای تجاری نیست اما واقعا چه جوری میشه کسی رو که با اسکورسیزی, کوبریک, اسپیلبرگ و مایکل مان کار کرده رو بازیگر سینمای تجاری دونست؟.به هر حال یه سری از نقش آفرینی هاش رو من تاثیر خیلی زیادی گذاشته و تا دو سه سالی از طرفدارای دو آتیشه اش بودم
استنلی کوبریک:در مورد کوبریک هم همینطوره که چند تائی از کارهاش شدیدا روم تاثیر گذاشته فقط اگه منتقدها دکتر استرنج لاو , راههای افتخار و 2001:یک اودیسهء فضائی رو بعنوان کارهای برترش می شناسن من بری لیندون ,چشمان کاملا بسته ,تلالو و حتی لولیتا و اسپارتاکوس(علیرغم ساختار نه چندان مستحکمشون) رو ترجیح میدم
پدر: خوب قطعا یه سری از این تاثیر پذیریها ژنتیکیه اما حس میکنم قسمتی شون هم کیفیاتی آگاهانه داشتن.اینا همه در حالیه که من بیاد ندارم که تو عمرم با بابام 10 دقیقه هم دیالوگ داشته باشم مگر اینکه دعوا شده باشه.رابطه ای کاملا مینیمالیستی که دست کل بلاگستان رو از پشت بسته!
داریوش:خب در یه مقطعی ایتقدر داریوش گوش دادم که فکر می کنم باید یه تاثیراتی روم گذاشته باشه هر چند که الان چیزی احساس نمیکنم! به هر حال نه اینکه آهنگاش بد بوده باشه اما احتمالا دلیل تاثیر گذارتر این بوده که صادقانه حق انتخاب دیگه ای نداشتم! ای بابا کسی تو این دنیا تو صورت ما تف هم نمیندازه چه برسه که به ما نوار بده گوش کنیم! البته دایره موسیقیائی دوستان ما هم چندان باز نبود یا متال بود (که حالم ازش یه هم میخوره) یا هم که همینا دیگه! شاید نتیجهء همون دوران باشه که حالا که دستم بازتر شده کلا موسیقی ایرانی رو بوسیدم و گذاشتم کنار!
فیلمهای فارسی:خب چنین اسمی دایرهء وسیعی از فیلمها رو در بر می گیره از ملودرامهای لوس و اخلاق گرا بگیر تا فیلمهای موزیکال.اون قسمتی که من رو تحت تاثیر داده قصهء زبلهای شهری بوده بعبارتی! من عاشق آدم بده های خیابونگرد فیلمهای فارسی بودم و هستم ,جدی جدی که حرف ندارن! مثلا تو فیلم غریبه که فیلم کاملا مزخرفیه یه صحنه بین دو تا از آدم بده های فیلم هست که فکر میکنم بی تعارف 120 باری دیده باشمش! عاشق اصطلاحات و نحوهء حرف زدنشون هم هستم در ضمن! این قضیه اصلا مال گذشته نیست و به نظرم کاملا آگانه هم هست.منتها بعضیها حتما باید یه تارانتینوئی باشه که این عناصر رو تو فیلم هاش بسته بندی کنه تا بگن به به و چه چه! و گرنه خودشون توانائی تحلیل عناصر هنرهای عامه پسند رو ندارند!
محمود احمدی نژاد:طرفداری ما از احمدی نژاد بر میگرده به زمان شهرداریش. حالا علیرغم اشتباهاتی که داشته اما به نظرم از نظر شخصیتی حرف نداره .همین که آدم اورژینالیه و سعی نمیکنه ادا در بیاره به همه چیز می ارزه.اما اولش دو عنصر رو من در این آدم دیدم که باعث شد ازش خوشم بیاد یکی اینکه عملگراست و دوم اینکه آدم خلاقیه. اوه اوه! حالا من اینهمه تعریفو از کی کردم؟ همون کسی که شماها حتی عارتون میاد که یه بار بگید این آدم رئیس جمهور مملکته! ها ها!
حسین درخشان:از حسین درخشان هم خوشم میاد. عقایدش رو من تاثیر گذاشته(مخصوصا در مورد برقراری رابطه با اسرائیل) البته خوب یه مقدارشم به این برمیگرده که طرز تفکرمون به هم نزدیکه.در ضمن شخصیت خارق العاده ای هم داره.اینکه این آدم یه آدم بی وطن به معنای واقعی کلمه اس و خودشو به مفاهیم دست و پا گیری مثل ازدواج و اینها پابند نمیکنه واقعا برام جالبه!
کلا فکر میکنم این بازی از بقیهء بازیها بازی بهتریه چوت آدمو مجبور میکنه یه کنکاشی تو شخصیتش بکنه و یه کم خودشو بیشتر بشناسه
با توجه به اینکه بعضی از دوستان قبلا دعوت شدن منم از این عزیزان دعوت میکنم: اعتراف, مازوخ , ورونیک ,جوزف

شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۶

حقوق حقه

دیگه همه یادشون رفته اما یه زمانی ائیدولوژی ای که تمام جوانها و هنرمندها بهش اقبال داشتن سوسیالیسم بود که میگفت:"اگه دو تا خونه داری یکیشو خودت نگهدار و اون یکی رو به اون کسی که نداره بده , اگه دو تا ماشین داری..." خب من یکی که حتی با این ساده ترین تفسیر ممکن از سوسیالیسم هم مشکل دارم که البته قسمتیش به خساست من بر میگرده احتمالا ( هر چند اون حرامزاده هائی هم که دور بر ما ادعای لارژی و ول خرجی داشتن هم فقط واسه خودشون خرج میکردن ) اما به هر حال مزخرف بودن این ایده رو میشه از شکست مطلقش در 20 سال اخیر و به ثمر نرسیدنش حتی در یک کشور جستجو کرد(اونجاهائی که باید منظورمه نه مثلا سوئدی که هر سیستم دیگه ای هم غیر از این بهش حاکم بود وضعش به همین خوبی می بود) به هر حال به جای اون مانیفست سوسیالیستی شکست خورده واسه خودم یه مانیفست قابل تحمل تر درست کردم:"تو وظیفه داری به دیگران کمک کنی تا جائی که واست زحمتی نداشته باشه و اذیتت نکنه!"
پانوشت: از وقتی یکی از رفقا انداخته تو فاز جنده بازی نمیدونم چرا باهاش مهربونتر شدم,شاید بخاطر اینه که هر چی در میاره صادقانه خرج اون چیزی میکنه که جزء بدیهی ترین حقوق حقه اش بوده.

جمعه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۶

انقلابات درونی

تو این مقدمه ای که شهرنوش پارسی پور بر خاطرات خودش نوشته به نکتهء جالبی اشاره کرده ,اینکه هر انقلابی میتونه انگیزه های مختلفی داشته باشه یکدسته اش بخاطر آزادی خود و مملکت از یوغ استبداد , دستهء دیگر میتونه بخاطر شرایط اجتماعی فرد انقلابی مثل فقر و تبعیض باشه و دسته ای هم میتونه بخاطر عقده های درونی انقلابی باشه.خیلی باحاله ها تو انقلاب کردی, تلاش کردی دنیا رو عوض کنی اما در حقیقت همهء اینکار ها رو بخاطر عقده های درونی خودت کردی فقط و فقط برای اینکه به امیال و نیازهای درونی خودت پاسخ داده باشی
نمیدونم شاید چنین برخوردی کمی بیرحمانه باشه. احتمالا بخاطر اینه که به نظرم انقلاب طغیان احساسی احمقانه ایه که به سر کار اومدن تندروها منجر میشه. که اگه بخوایم از منظر تئوری بالا به این عقیدهء من نگاه کنیم علتش این خواهد بود که من همیشه از دستگیری و مردن برای کسائی که در نهایت واسم تره هم خرد نخواهند کرد می ترسیدم و چنین توجیهاتی رو برای خودم تراشیدم!

سه‌شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۶

ته ریش

داشتیم با تدی خرسه تو خیابون می رفتیم که یه دفعه یه زنه که اتفاقا خارجی هم بود پرید وسط خیابون و در حالی میخواست ازش رد بشه که خط کشی عابر یه چند قدم پائینتر بود به خرسه گفتم دیدی گامبو! اینا همه اش خالی بندیه که اینا با فرهنگنو و اینا ,چوب زور بالا سرشون بوده که همه شدن جنتلمن و مادموزل. اگه تو این سگدونی بودن صد بار از اینی که دیدی هم بدتر می شدن.هر کسی کافیه تو موقعیتش قرار بگیره تا تن به هر کاری بده!(بطور نسبی البته!)
پانوشت:آخ که چقدر من ته ریش دوست دارم.جدی واسم سواله که اینائی که هر روز ریششونو میزنن با کدوم انگیزه و حوصله ای اینکارو میکنن .منکه اگه زن داشتم همین هفته ای یکبارشم ریشهامو نمیزدم!(ایضا از دیگر شباهات من و جاستین!)

دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۶

جهنم زیر و رو

جملهء قشنگی از سارتر شنیدم که میگفت:"جهنم دیگرانند".شاید علتش این باشه که همه بطرز مذبوحانه ای میخواند که مقبول دیگران باشند و بهمین خاطر حاضر به انجام بسیاری از کارها میشند.اما به نظرم اون چیزی که خیلی از این خطرناکتره این منفعت طلبی و خودخواهی آدمهاست تا هر چیز دیگه, در یک مثال خیلی ساده به اینصورت که تو وقتی عابری چراغ قرمز هم که باشه می پری وسط خیابون و میری اگر هم که سواره باشی میای وسط خط عابر و راه دیگرانو می بندی و در هر دو حالت هم طلبکاری.پس داداش جهنم خودتی اول برو باطن پست خودت رو درست کن اونوقت دیگران رو محکوم کن
پانوشت:اوه پسر! این پیرهنی که جاستین تیمبرلیک تو کلیپ what goes around...comes around پوشیده عینهو پیرهنی که من دارم حتی آستینشم همون طوری تا کردم که جاستین تا کرده اینو همین دیروز فهمیدم.واقعا چقدر ما کارمون درسته و بالاتر از مدهای سوسولی و ابنه ای این مملکت هستیم و خودمون خبر نداریم بقول شاعر:
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی افتد........... تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۶

مرده ها سکوت میکنند

تو اون هوای خنک و مرطوب در حالیکه هرکی داشت بسمت خودش نگاه میکرد یه دفعه برگشت و بهم گفت:یادت میاد اون ترانهء قدیمی رو که میگفت:"گفتی چشم من شد تاریک از چه رو, با خورشید روشن لال از گفتگو؟"
گفتم آره. اینا رو گفتیم و ساکت شدیم, انگار که هرگز هیچ حرفی بین ما رد و بدل نشده
پانوشت:اینقدر این gf سابق ما یبس و بی بخار بود که حالا که با یکی از رفقای خودم(اونم دیگه سابق!!) رفیق شدن, روابطشون در نظرم مثل روابط همجنسبازها میاد

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۶

چهار سوار آخر الزمان

در یک غروب دلباز و خوش منظره چهار نفر با هم وارد یک پارکینگ پر دار و درخت می شوند.کار شماها نیست که از قیافه شون بفهمید که کدومشون چکاره اس اما خیالی هم نیست چون بالاخره دیر یا زود هر کسی دست خودشو رو میکنه.
اولی: میگم ممد انگار هیچ ماشین دیگه ای تو پارکینگ نمونده ها, جز ماشین منو تو.( اشاره ای به زانتیای خودش میکنه)
دومی:آره انگار همینجوریاس.( نگاهی به ماکسیمای خودش میندازه)
سومی:(با خنده) نه بابا رخش هم که تو پارکینگ هست دیگه!(به پیکان چهارمی که اون سر پارکینگ پارک شده اشاره میکنه)
چهارمی هم که انگاره پیچ و مهره های مغزش چفت و بست درستی نداشته باشه با مشاهدهء این سیستمها فقط می خنده.....

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶

فرار بسوی آزادی

کلا دل کندن برتری داره بر دل بستن چون به هر حال آزادی بهتره از وابستگی...
پانوشت:وقتیکه ماموران احمق شهرداری درخت کهنسال بغل ساختمان ما رو بخاطر اینکه در اثر توفان یه کم جابجا شده بود و به دیوار اتاقی که اتفاقا فقط من توش بودم اصابت کرده بود ریشه کن کردند. از اینکه اینهمه زیبائی و آرامش و سابقه به ابن راحتی میتونه نابود بشه یه لحظه به خودم یخ کردم.ترجیح میدادم که اگه راه ترمیمشو بلد نیستند بذران خودش سر موقعش بیفته تو خیابون تا اینکه اینجوری اره اش کنند
پانوشت2:بزن به چاک بگو آخ جون!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

عشق جاودانی

واسه صادق هدایت داش آکل هم یه آدم روانپریش فاقد اعتماد به نفس بود مثل بقیهء شخصیتهای قصه هاش اما این شخصیت در دستان دیگرانی که انگار باید حتما و هر جوری که هست یه اقتباس از هدایت تو پرونده شون پیدا میشد تبدیل شد به اسطورهء گذشت و مردانگی.حالا نمیخوام اینا رو بکوبم یا هدایت رو بالا ببرم اما در هر صورت بعید میدونم که این اقتباسها با اون چیزی که نویسنده در ذهنش داشته نسبت زیادی داشته باشه
البته کلا به نظرم این قصه جزء کارهای موفق هدایت نیست اما خب یه چیزی توش هست که نمونهء بسیار عالیترش رو میشه در لولیتای ناباکف مشاهده کرد.چنین عشق بیمار گونه ای بطرز عالی ای میتونه نماد عشق واقعی باشه چون تحت هیج شرایطی احتمال محقق شدن و در نتیجه دستمالی و نابود شدنش وجود نداره

دوشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۶

کابوس در خیابان شریعتی

- پسر بیا بشین غذاتو بخور دیگه.د آخه تو چه مرگته؟
- ببین آ مرشد من نوکرتم.اما تو خودت میدونی که ما تو این دنیا نه جائی رفتیم, نه کاری کردیم, نه جائی خوابیدم ,نه از جائی بلند شدیم. هیچی به هیچی! ما آدم مصنوعی بودیم تو عمرمون ,آدمیت نکردیم. خوردن این غذا هم کار ما نیست ما اصلا هیچی نیستیم!
- اتفاقا تو آب ندیدی و الا شناگر قابلی بودی
- دیگه نمیدونم از بی آبی بود یا بی عرضگی خودمون فقط اینقدری میدونم که دیگه از ما آبی گرم نمیشه....
پانوشت:میگفت:" آخه این عدالته؟ تو که یه دزدی اینجا ول بگردی, اونوقت پسر من که آدم درست کاریه تو زندون باشه؟"

شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۶

ماه عسل

و داستان زوج خوشبخت قصهء ما هم اینجوری شروع شد که پس از سالها امید و انتظار در راه سفر ماه عسل مستقیم بدرون دره سقوط کردند...
پانوشت:سوال اینجاست که مصلای به این بزرگی اصلا برا چی ساخته شده؟ نماز جمعه که توش برگزار نمیشه- که اگر هم بشه, یه گوشه اش رو هم نمیتونه پر کنه- نماز عید فطر هم که فقط سالی یه باره که اونم وسط یه زمین آسفالتی برگزارش میکنن که میتونه پارکینگ استادیوم آزادی یا هر جای دیگه ای هم باشه.در نتیجه برای جلوگیری از کسادی این سرمایهء عظیم ملی وصیت میکنم که پس از مردن منو وسط این مجموعه دفن کنند تا با استفاده از جنون مرده پرستی این ملت این بنا اونجا خاک نخوره!