راستش ما یه زمانی یه وبلاگی رو دوست داشتیم که خیلی هم خوب مینوشت.اما از اونجائی که همه چی میگذره الان دیگه از اون خبرا نیست.خلاصه تازه گیها اقبال یاری کرد که ما تمثال مبارک نویسنده مورد علاقه مون رو زیارت کنیم.راستش رو بخوایید با دیدنش یه لحظه احساس کردم که از تو منجمد شدم.کسیکه اون همه ادعای عشق و حال و خوشگذرانی و عاشقان و خاطرخواه های در به در و ... میکرد چنان بود که به دختر همسایه ما سه هیچ باخته بود و اگه تو خیابون میدیدمش و بهم پا میداد من رومو میکردم اونور!.بعله اینجوری بود که فهمیدم اونهائی که میگن اول ببین کی میگه بعد ببین چی میگه زیاد هم بیراه نگفتن
پانوشت:نیکول شرزینگر.........دوست دارم
جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۸۵
پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۵
یک حس آشنا
امروزها یه زنی رو دیدم تو خیابون که ده سالی از خودم بزرگتر بود و پای چشماشم بد جوری سیاه بود .لاغر بود و مثبت ,بهش میخورد که کارمند یکی از همین اداره جات مزخرف باشه و راستش نتونستم بفهمم که شوهر داره یا نه.خلاصه با این سر و وضعی که داشت من هم هیچ جوری ازش خوشم نیومد و هیچ سیگنالی هم واسش نفرستادم اما....جون شما اون یه جوری به من نگاه کرد که اون که هیچی من خودمم مطمئن شدم که اونی که تو سن چهارده سالگی به ایشون تجاوز کرده و باعث و بانی تمام ناکامیهای ایشون تو تمام زندگی شده کسی جز خود جنایتکارم نمیتونه باشه
چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵
هزارمین جزیره
این تبلیغ سس هزار جزیره که از تلویزیون پخش میشه خیلی قشنگه فقط اشکالش اینه که جزیرهء هزارمش اصلا جالب نیست من جزیره های قبلی رو ترجیح میدم.ترجیحا جزیرهء نهصد و نود و نه رو
پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵
کنفرانس خبری
...خبرنگار:من از طرف روزنامه ای میام که حمایت از بخش خصوصی و اقتصاد آزاد و
رئیس جمهور:دیگه قرار نشد از تلویزیون سراسری واسه تبلیغ خودتون استفاده کنید
خبرنگار:روزنامه ما احتیاجی به تبلیغ نداره روزنامه ما روزنامهء اول اقتصادیه کشوره
رئیس جمهور:باز شما داری تبلیغ میکنی.سوالتو بپرس
...خبرنگار:میخواستم بیرسم که اگر شما 500 میلیون داشتید و رئیس جمهور نبودید و شهردار هم نبودید و استاندار هم نبودید
رئیس جمهور:خوب فهمیدم دیگه نمیخواد سخنرانی کنی
خبرنگار:بله... با اون 500 میلیبون چیکار میکردید؟
رئیس جمهور:(با خنده)هیچی دیگه این روزنامهء شما رو میخوندم ببنیم باید چیکار کنم؟
رئیس جمهور:دیگه قرار نشد از تلویزیون سراسری واسه تبلیغ خودتون استفاده کنید
خبرنگار:روزنامه ما احتیاجی به تبلیغ نداره روزنامه ما روزنامهء اول اقتصادیه کشوره
رئیس جمهور:باز شما داری تبلیغ میکنی.سوالتو بپرس
...خبرنگار:میخواستم بیرسم که اگر شما 500 میلیون داشتید و رئیس جمهور نبودید و شهردار هم نبودید و استاندار هم نبودید
رئیس جمهور:خوب فهمیدم دیگه نمیخواد سخنرانی کنی
خبرنگار:بله... با اون 500 میلیبون چیکار میکردید؟
رئیس جمهور:(با خنده)هیچی دیگه این روزنامهء شما رو میخوندم ببنیم باید چیکار کنم؟
یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵
نرگس2:زهره در مغاک
جانی دپ تو اسلیپی هالو میگفت هیچی بدتر از پلیدی و خباثتی نیست که نقاب معصومیت به خودش زده باشه.حالا حکایت این خانم زهرا امیر ابراهیمیه و این کاری که دست خودش داده. اون مادرائیکه با دخترای تازه بالغشون می نشستن پای سریالهای سوزناک و سرشار از معصومیت ایشون احتمالا با دیدن این فیلم پس میفتن! آدم پیش خودش فکر میکنه که ایشون چطور و تحت چه شرایطی حاضر به انجام چنین کاری شده؟ شما فقط خودتونو یه دقیقه جای اون بذارید تا بفهمید که این بنده خدا احتمالا تو این روزها چه استرس وحشتناکی رو تحمل میکنه.من خودمم هم به این راحتیها این قضیه باورم نمیشد اما وقتی این خبر رو توی روزنامه خوندم فهمیدم که خود خودشه! اینجور که توی این خبر نوشته متهم ردیف اول این پرونده جیم شده ارمنستان که احتمالا همون حرومزاده ایه که توی فیلم نقش اول مرد رو بازی میکنه
اما راستشو بخواید من از طرفداران نظریهء هنر برای هنرم در نتیجه هیچ چیز برام از خود فیلم جالبتنر نبوده و نیست!.چیزی که توی این فیلم کوتاه و تجربی برام از همه چیز جالبتر بود حال و هوای واقعگرایانه اش بود که در تقابل کامل با فضای اغراق شده و استرلیزه فیلمهای پورنوئیه که قبلا دیده بودیم.استفاده از فیلتر قرمز برای فیلمبرداری و موسیقی متن فیلمهای کیشلوفسکی که با دقت هرچه تمامتر انتخاب شده فیلم رو از یک کار هرزه نگارانه به سطح یک درام هنری و تراژیک ارتقا داده که در اون صحنه که زهره گریه اش میگیره به اوج خودش میرسه بطوریکه هملت در مقابل این فیلم یک پیک نیک در ییلاق جلوه میکنه!.فقط حیف که بعلت محدودیتهای موجود از حرکات دوربینی چشمگیر تو این فیلم خبری نیست که این قضیه لطمات جبران ناپذیری به کار زده. بهر حال اونهائیکه با سریالهای ایشون مقادیر زیادی همذات پنداری کردند حالا میتونن که سکس رو در قاب تصویر بگونه ای متفاوت با کارهای موجود تجربه کنن:اندکی معصومانه تر
اما راستشو بخواید من از طرفداران نظریهء هنر برای هنرم در نتیجه هیچ چیز برام از خود فیلم جالبتنر نبوده و نیست!.چیزی که توی این فیلم کوتاه و تجربی برام از همه چیز جالبتر بود حال و هوای واقعگرایانه اش بود که در تقابل کامل با فضای اغراق شده و استرلیزه فیلمهای پورنوئیه که قبلا دیده بودیم.استفاده از فیلتر قرمز برای فیلمبرداری و موسیقی متن فیلمهای کیشلوفسکی که با دقت هرچه تمامتر انتخاب شده فیلم رو از یک کار هرزه نگارانه به سطح یک درام هنری و تراژیک ارتقا داده که در اون صحنه که زهره گریه اش میگیره به اوج خودش میرسه بطوریکه هملت در مقابل این فیلم یک پیک نیک در ییلاق جلوه میکنه!.فقط حیف که بعلت محدودیتهای موجود از حرکات دوربینی چشمگیر تو این فیلم خبری نیست که این قضیه لطمات جبران ناپذیری به کار زده. بهر حال اونهائیکه با سریالهای ایشون مقادیر زیادی همذات پنداری کردند حالا میتونن که سکس رو در قاب تصویر بگونه ای متفاوت با کارهای موجود تجربه کنن:اندکی معصومانه تر
شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۵
قرار و مدار
هامبرت تو لولیتا میگفت که آقایون محترم روزی دو بار صورتشون رو اصلاح میکنن.اما من هر چی تو اوتوبوس بیشتر به خودمو و آدمهای دور و برم بیشتر نگاه میکنم بیشتر نا امید میشم.ماها جنتلمن بشو نیستیم که نیستیم
یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۵
انجمنهای اسلامی
فاطمه الزهرا ,ریحانه الرسول,خیر النسا,بنت الهدی,طاهره ,عفیفه,نرجس و.... اینها و خیل عظیمی از چنین اسمهائی اسامی مدارس دخترانهء مملکت ما رو تشکیل میدن در یغ از یک اسم فارسی. گویا که قرار بوده بجای مدرسه به معنای مدرن و امروزیش انجمنهای اسلامی راه بندازن و برای جلوگیری از بیدار شدن غرائز حیوانی بیمار دلانی چون من چنین اسمهائی روش گذاشتن.بهر حال ثمره چنین تعلیم و تربیتی رو هم که بطور واضح همه داریم می بینیم.اما جالب اینکه در خانواده ها دقیقا عکس چنین شرایطی جریان داره و غیر از فاطمه و زهرا (که اونم در خیلی از موارد فقط بعنوان یک اسم یدکی تو شناسنامه اس)کمتر اسم عربیئی دیده میشه که روی بچه هاشون بذارن
چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵
چه کسی امیر را کشت؟
تجربهء تازه مهدی کرم پور نه تنها در سینمای ایران که در مقیاسهای جهانی هم تجربه ای بدیع و متفاوت به نظر میرسد.اینکه عده ای آدم (که نقش همشون رو هم سرشناس ترین بازیگران این سینما بازی کرده اند)بیان جلوی دوربین و بی هیچ مقدمه ای راجع به آدمی که میشناختنش و حالا هم مرده صحبت کنن و از هیچ صحنهء دونفره ای هم در فیلم خبری نباشه تجربهء چندان متعارفی نیست.اما علیرغم غیره منتظره بودن اولیه,تماشاگر پس از یکربع اول فیلم میتونه خودشو با شرایط تطبیق بده و خود فیلم هم در طی این روایت های موازی میتونه به یک جمع بندی و انسجام موثر برسه.بهرحال در یک چنین تجربهء مینیمالیستی ای فرازهای چشمگیری که میمونه همون بازیها و دیالوگهاست.که در مورد اولی بعد از خسرو شکیبائی که همچنان مثل چند فیلم اخیرش عالیه بازی مهناز افشار هم جالب توجه از کار در اومده اما بازی بقیه چیز زیاد جالبی نیست که شاید مربوط به نوع نقشهاشون باشه.اما در مورد دومی دیالوگهای جالب و شنیدنی در فیلم کم نیست مثلا اونجا که نیکی کریمی میگه:سادنلی عاشق شدم
اما بعید میدونم که این فیلم به یک کار ماندگار تبدیل بشه همچنان فیلمهای با ساختار کلاسیک ماندگاری بیشتری دارند.از دههء شصت چی بیشتر به یادها مونده:موج نو یا لورنس عربستان؟
اما بعید میدونم که این فیلم به یک کار ماندگار تبدیل بشه همچنان فیلمهای با ساختار کلاسیک ماندگاری بیشتری دارند.از دههء شصت چی بیشتر به یادها مونده:موج نو یا لورنس عربستان؟
یکشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۵
فوائد گیاهخواری
یه دفعه یه نگاهی به دور برم انداختم دیدم چطور هیچکس تو این مملکت گیاهخوار نیست؟.صادق هدایت بنده خدا یه عمری علف سق زد و یه کتاب هم نوشت در اینمورد که وزارت ارشاد هم بهش مجوز داده اما بازم هیچ افاقه ای نمیکنه.من نمیدونم چطور پای پیشرفت و تجدد که میرسه همه فرقه ای از گی و لزبین و ترانس و لائیک و شیطان پرست و ...مد میشه الا اون مرامی که یه نمه سختی توش داره.بابا اونا اگه اینا رو دارن کلی فرقه انسان دوستانه و اسپیرچوالیستی و ...هم دارن.چرا فقط یه وری؟
دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵
تشکر, تشکر
راستش از اینکه روزنامهء شرق بخشهای مختلفشو(فرهنگی,هنری ,سیاسی و ...)در لائی های مجزا به چاپ میرسوند زیاد حال نمیکردم که مسئولان قضائی لطف کردن و در راستای توجه به نیازهای ما روزنامهء شرق رو توقیف کردند که باعث شد روزنامهء روزگار با همون شیوهء صفحه بندی روزنامه های دیگه منتشر بشه.اما راستش با اینکه با این سیستم بیشتر حال میکنم اما قبول دارم که اون سیستم صفحه بندی کار متفاوت و نوئی بود.خلاصه در همین دو به شکیها بودم که مسئولان قضائی به داد ما رسیدن و روزگار رو هم توقیف کردند تا از این دودلیها رهائی پیدا کنم.در نهایت حرفی نمیمونه جز تشکر از این مسئولان دلسوز که با حضورهای به موقع و حماسی خود نیازهای ما رو به معنای واقعی کلمه ارضا کردند.عرض دیگری هم ...گشتم نبود نگرد نیست
یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵
لیالی قدر
در شبی از شبهای قدر به جای اینکه بریم مسجد به همراه رفقای مشفق در کوچه ای نشسته بودیم و اندکی بحثهای اسلامی میکردیم (برا این گفیتم که نگید مثل لشها داشتن تیکه های سکسی تعریف میکردن.نه!اون یه شب این قصه ها به فضل الهی تعطیل بود) آره!.در این احوال بودیم که شب قدر باید چیکار کرد و چیکار نکرد و ... که دیدیم شاهد از غیب رسید و یه پراید اومد دم در این دخترای دانشجوی محل که با هم برن احیا!. ما هم گفتیم بابا سال سیصد و شصت و پنج شب داره جون من نمیشد یه امشب ثواب نمیکردین؟ که در همین حال روح حضرت سعدی وبلاگ نویسهای آبکی شیراز رو ول کرد و اومد سر وقت ما که: بیشعور اون موقع که من به بابام اون حرفها رو زدم ما پاشده بودیم که نماز بخونیم.حالا تو خودت احیا که نمیری,غیبت مردمو هم که میکنی هیچی,تهمت هم بهشون میزنی؟
پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵
سهشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵
اسرائیلیها دارن میان
خبر رسیده که تیم ملی اسرائیل در مقدماتی جام ملتهای اروپا تونسته که در صدر جدول گروه خودش و در کنار تیم قدرتمند انگلستان قرار بگیره و این در حالیه که با نزدیکترین رقیب خودش یعنی کرواسی 3 امتیاز فاصله داره و حتی تیم روسیه که تازه گیها گاس هیدینگ رو هم بخدمت گرفته هم نتونسته توی این گروه راه بجائی ببره.بنده ضمن تبریک به ملت شهید پرور اسرائیل ,آروزی موفقیت روز افزون برای تیم صهیونیستی کشورشون رو دارم. اما با حساب اینکه تلویزیون ما حتی از پخش اخبار مربوط به تیم ملی این کشور خودداری میکنه.فکر میکنم سال بعد بر خلاف چند سال گذشته ما نمیتونیم این رقابتها رو بطور کامل از تلویزیون تماشا کنیم و مقدار مالیده شدن این داستان هم بستگی به عرضه و جنم اسرائیلیها داره که چقدر بتونن در این رقابتها پیشروی کنند.تازه دست صدا و سیما حتی برای پخش اخبار این رقابتها هم بد جوری میمونه تو پوست گردو
اما میدونین از این جالبتر چی میتونه باشه؟ اینکه اسرئیلیها در دورهء بعد به جام جهانی صعود کنن و تازه اونوقت با ملی پوشان سلحشور کشورمون در یک گروه قرار بگیرند...چه شود
اما میدونین از این جالبتر چی میتونه باشه؟ اینکه اسرئیلیها در دورهء بعد به جام جهانی صعود کنن و تازه اونوقت با ملی پوشان سلحشور کشورمون در یک گروه قرار بگیرند...چه شود
یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵
رستم در دومینیکن

واقعا در این دوره اضمحلال روز افزون هویتهای فردی و جمعی این آقای رضا زاده بلا تشبیه همون رستمیه که وقتی تمام حاکمان و فرمانروایان ایران در دست دیو سپید اسیر بودند با گذر از هفت خوان به تنهائی تونست که ابهت و اقتدار رو به مردم کشورش برگردونه.حالا شاید بگین که یه مقدار زیاده روی کردم ولی آدم گاهی موقها میبینه که انگار این قهرمانی های پیاپی برای یه عده یه چیز پیش پا افتاده ای شده و دیگه داره خسته کننده و یکنواخت میشه که خب امیدوارم اینجوری نباشه.انجام شدن اینهمه کار اونهم فقط توسط یک نفر چیزی نیست که این روزها زیاد پیدا بشه
یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵
لهجه های فرهنگی

در این چند وقته فرصت شد که دو تا از فیلمهای برتولوچی در سالهای اخیر رو ببینم اولی رویائی ها و دومی زیبای دلربا.آنچه که واسهء خودم جالب بود این بود که من دومی رو بیشتر پسندیدم اما وقتی به سایتهای اینترنتی سر زدم متوجه شدم که محبوبیت اولی یعنی رویائی ها در نزد تماشاگران آنها بیشتره.علیرغم اینکه خیلی هم به سنتها و آداب و رسوم جامعه خودمون تعصبی ندارم اما فکر میکنم که نکنه بطور ناخودآگاه این پیش زمینهء فرهنگی باعث این جهت گیری شده باشه بالاخره زیبای دلربا در ستایش بکارت و پاکیه در حالیکه رویائی ها شرح روابطی اودیپ گونه بین یک خواهر و برادر
در هر صورت صرفنظر از اینکه این قضیه روی من تاثیر داشته یا نه. فکر میکنم در زیبای دلربا سیر اتفاقات فیلم با مضمونش همخوانی بیشتری داره و برتولوچی بخوبی تونسته بکارت قهرمان داستان رو با تلاش اون برای پی بردن به هویت خودش از طریق شناختن مادرش همپوشانی کنه.اما در رویائی ها مضمون درونی قصه که همانا ریشه یابی علل شکست جنبشهای دانشجوئی دههء شصت در فرانسه است زیاد با داستان این سه جوان جفت و جور نمیشه و فقط در اواخر فیلمه که مقداری از طریق بحثهای ما بین متیو و تئو سعی میشه که این قضایا باز بشه.به هر حال فکر میکنم جالبترین نکته در رویائی ها همون رابطه بین اون خواهر و برادر باشه که در شرایطی که بیننده توقع داره که برادره نسبت به روابط خواهرش حساسیت نشون بده این خواهره است که حتی با وجود روابط عاشقانه اش با متیو در آخر براحتی از بین آن دو برادر خودش رو انتخاب میکنه و با اون همراه میشه که این رو در صحنه های قبلترش در هنگامی که دوست تئو میاد تو خونه و ما شاهد آشفتگی دیوانه وار خواهرش هستیم هم شاهد بود
پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۵
بلند نظری
این یلدا خانوم در مطلب اخیرشون داستان جالبی رو نقل کرده اند بدین مضمون که یکی از رفقای عزیزشون که گویا گی تشریف دارند پس از مسافرت به تهران تونستند معافیت خود را احراز نموده و مراجعت کنند.فکر میکنم که پیش از هرچیز باید به فرصت طلبی و ابن وقت بودن عزیزان معافی ده آفرین گفت.اما وقتی آدم از جنبهء دیگه ای به قضیه نگاه میکنه میبینه که دوستان ما زیاد هم زرنگ نبودن زیرا با نگاهداشتن این در نایاب در کنار خودشون میتونستند که بهره های بسیار بیشتر و بلند مدت تری ببرند
حالا غرض از عرض این نکته اینکه همه ما بهتره که در تصمیم گیری های خودمون سنجیده عمل کنیم و منافع بلند مدت رو فدای لذتهای زودگذر و مقطعی نکنیم
حالا غرض از عرض این نکته اینکه همه ما بهتره که در تصمیم گیری های خودمون سنجیده عمل کنیم و منافع بلند مدت رو فدای لذتهای زودگذر و مقطعی نکنیم
سهشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۵
این روزگار رفته حکایت
خواندن مقالهء آقای اکبر گنجی در واشنگتن پست که از طریق حسین درخشان پیداش کردم واقعا جای تاسف داره.در این مقاله که گویا نامه ای به مردم آمریکا باشه با این مطلع شروع شده که سفر کوتاه من به مملکت زیبای شما... انگار که مردم آمریکا خودشون کار و زندگی و مسائل داخلی و خارجی ندارند و فقط منتظر شنیدن توصیف کشورشون از زبان ایشون هستند.بعدشم که بطور مفصل به تشریح وضع ایران برای اونها پرداخته و خب تقاضای انواعی از کمک و همکاری.والا اگه خود من جای یه آمریکائی همسن خودم بودم در همون پنج خط اول خوندن مقاله رو ول میکردم و میگفتم:مشکل این تروریستهای عوضی خود فروخته به من چه ربطی داره؟.حتی با فرض درست بودن حرفهای ایشون,ایشون که توی اعتصاب غذاشون نتونست همکاری 50 نفر از هموطنان خودمون رو جلب کنه چه توقعی از مردم آمریکا داره.آیا این کارها بجز تحقیر کردن ملت ایران نتیجهء دیگه ای هم داره؟
شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۵
بانک شهرداری

صحنه ای در لورنس عربستان هست در اوایل فیلم که صحنهء جالبیه.در این صحنه لورنس قبل از اعزام به عربستان در کنار دوستش نشسته و تیتر روزنامه رو که مربوط به حمله اعراب به مواضع دولت عثمانیه رو بهش نشون میده و میگه:فکر میکنی کسی پیدا بشه که اینجور مطالب واسش اهمیت داشته باشه؟اما واسه من این مطالب خیلی جالبه
حالا ما هم شرایطی مثل لورنس عزیز داریم علاقه ما معطوف چیزهائیه که کمتر کسی توجهش معطوف به اونها میشه.نمونش همین خریده شدن یکی از بانکهای کشور توسط شهرداری تهران.حالا مشروح قضیه از این قراره که در زمان آقای احمدی نژاد در شهرداری برای پیدا کردن منابع مالی جدید و متنوع شدن سبد درآمدی شهرداری تصمیم گرفته شد که شهرداری یک بانک تاسیس کنه تا این حجم عظیم تبادلات مالی شهرداری به به اون بانک منتقل بشه تا علاوه بر بهره مند شدن شهرداری از سود این سرمایه زمینه ساده تری برای گرفتن وام و تسهیلات مالی برای شهرداری فراهم بشه کاری که گویا در کشورهای دیگه هم انجام گرفته.بهر حال این قضیه به تصویب اولیه در بانک مرکزی رسید اما بعدا این اشکال گرفته شد که این بانک باید متعلق به تمام شهرداریهای کشور باشه و همه در اینکار مشارکت کنند و ....بهر حال در پیچ و خمهای اداری اینکار به زمان آقای قالیباف منتقل شد و نتیجه پیگیریها این شد که ابتدا این بانک باید بصورت یک موسسهء مالی اعتباری کارشو شروع کنه.بعد یه چند وقتی از این داستان خبری نبود تا حالا که جسته و گریخته شنیده میشه که شهرداری در حال خرید یکی از بانکهای دولتیه که مشمول خصوصی سازی شده.خب واقعا که اینکار کار جالب و درستیه زیرا نه تنها باعث دور زدن دردسرهای ناشی از بوروکراسیه تاسیس بانک میشه بلکه دیگه حالا اینکه تازه بخوای یه سری شعبه تاسیس کنی و کارمند استخدام کنی و جلب اعتبار کنی و ... رو هم نداره و در نهایت اینکه از گسترش بوروکراسی وایجاد شدن کلی موسسه و ساختمان دیگه جلوگیری میکنه .واقعا این چیزیه که این مملکت بهش احتیاج داره:ایده های نو و جدید
جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۵
آیا آندروئیدها خواب گوسفند الکترونیکی می بینند؟
دوست عزیزی در پاسخ به پست قبلتر ما مبنی بر اهمیت رای اکثریت یا به عبارتی بدیهی ترین تعریف از دمکراسی آن نوع از حکومت رو نوعی از حکومت توده ای قلمداد کرده اند که به خودش حق میده حقوق اقلیتی رو که باهاش موافق نبوده اند بطور کلی پایمال کنه.اما خب فکر میکنم که وقتی از یک حکومت دمکراتیک صحبت میکنیم یکی از بدیهی ترین اصولش همان حق آزادی بیان و به رسمیت شناختن حقوق اقلیتهاست یعنی اگر خواسته اکثریت مردم در عرصه اجتماعی به اجرا در میاید به هیچ وجه ناقض اون اصول بالا نمیتونه باشه.البته این یک حالت کلی و ایده آله و اینکه در مملکت ما اجرا میشه یا نه بحث دیگه ایه اما آیا این درسته که ما به یک چنین بهانه ائی حق یه اکثریتی رو نادیده بگیریم؟.در مورد نافرمانی مدنی هم که شما فرمودید غالبا اینکار در حالتی انجام میشه که حکومت مرکزی اصولا یک حکومت استبدادیه یا اینکه رای اکثریت مردم در اون تاثیری نداره که در اینحالت همونطور که خودتون بهتر میدونید اکثریت قریب به اتفاق مردم با عدم تبعیت از اون حکومت یا دولت اونرو وادار به کناره گیری میکنند.پس اگر رای اکثریت کسی رو حتی به صورت توده ای انتخاب کنه انجام چنین کاری غیر ممکنه.مسلما اقلیت راههائی برای احقاق حقوقشون دارند اما نافرمانی مدنی اون راه نمیتونه باشه
اما در مورد اون مصادیقی که ذکر کردید در مورد توقیف نشریات در این دولت باید بگم که واقعا جای تعجبه,کاش شما از ندادن مجوز نشر و یا افزایش حجم ممیزی در این دولت گفته بودید که میتونستم به شما حق بدم.اما مسئولیت توقیف نشریات که اساسا در دست قوه قضائیه اس و در این چند سال اخیر بطور مستمر وجود داشته!.متاسفانه یکی از مشکلاتی که ما داریم همینه که بدون در نظر گرفتن حدود وظائف و اختیارات اون شخص یا دستگاه,یا ازش توقعات بیجا داریم یا اونرو متهم به مسائلی میکنیم که اصلا ربطی به اون
حوزه نداره .اما در مورد همون موارد مطروحه از طرف خودمم هم بالاخره باید قبول کرد که فعلا این موارد(صدور مجوز و ممیزی)بر طبق قانون در اختیار دولته و خب اگر من و شمائی از این امر ناراضی هستیم باید از طریق نهادهای مدنی و انتخابات و قانونگذاری و ...این روند رو اصلاح کنیم.این که نمیشه که هر کسی با گوشه نشینی یا اینکه نهایتا انداختن با اکره یک رای در صندوق توقع داشته باشه تمام امور بطور اتوماتیک اصلاح بشه مشکل اینجاست که ما به جای اینکه خودمون واسه خودمون کاری بکنیم منتظریم که دیگران بیایند و همهء کارها رو آنهم بصورت یکشبه و بدون کمترین هزینه ای سر و سامان بدهند
اما در مورد اون مصادیقی که ذکر کردید در مورد توقیف نشریات در این دولت باید بگم که واقعا جای تعجبه,کاش شما از ندادن مجوز نشر و یا افزایش حجم ممیزی در این دولت گفته بودید که میتونستم به شما حق بدم.اما مسئولیت توقیف نشریات که اساسا در دست قوه قضائیه اس و در این چند سال اخیر بطور مستمر وجود داشته!.متاسفانه یکی از مشکلاتی که ما داریم همینه که بدون در نظر گرفتن حدود وظائف و اختیارات اون شخص یا دستگاه,یا ازش توقعات بیجا داریم یا اونرو متهم به مسائلی میکنیم که اصلا ربطی به اون
حوزه نداره .اما در مورد همون موارد مطروحه از طرف خودمم هم بالاخره باید قبول کرد که فعلا این موارد(صدور مجوز و ممیزی)بر طبق قانون در اختیار دولته و خب اگر من و شمائی از این امر ناراضی هستیم باید از طریق نهادهای مدنی و انتخابات و قانونگذاری و ...این روند رو اصلاح کنیم.این که نمیشه که هر کسی با گوشه نشینی یا اینکه نهایتا انداختن با اکره یک رای در صندوق توقع داشته باشه تمام امور بطور اتوماتیک اصلاح بشه مشکل اینجاست که ما به جای اینکه خودمون واسه خودمون کاری بکنیم منتظریم که دیگران بیایند و همهء کارها رو آنهم بصورت یکشبه و بدون کمترین هزینه ای سر و سامان بدهند
چهارشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۵
بهترین سالهای زندگی ما؟
این بهترین سالهای زندگی ما بود یا لااقل این چیزی بود که اونها به ما میگفتن.اما من خودم که شخصا از همتون بدم میومد و دلم میخواست که مستقیم برید به جهنم
لینک
لینک
اشتراک در:
پستها (Atom)