پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۵

!کراسوس....کراسوس


اگه دقت کرده باشید احمدی نژاد به هر استانی که سفر میکنه اون استان رو به یک صفت عالی با پسوند "ترین" ملقب میکنه مثل مومن ترین و ... که وجود این همه صفت عالی در تمام مملکت غیر ممکنه اما بنده به ضرس قاطع خدمت شما عرض میکنم که این مملکت دیوانه وارترین و غیر قابل پیش بینی ترین مملکت دنیاست

بهر حال تازگی ها داشتم به یک کتاب در مورد تربیت اطفال نگاهی مینداختم که به فصل جالبی برخوردم با عنوان "اگر فرزندمان همجنس باز بود چه کنیم؟"با توجه به شیوع روز افزون این قضیه در مملکت خودمون و پنهان و نهفته موندن و سر پوش گذاشتن بیش از پیش بر اون,کنجکاو شدم که این کتاب که ترجمه از یک منبع خارجی هم بود چه راهکاری رو پیشنهاد کرده.در کمال تعجب دیدم که نوشته که این گرایش ,گرایشی کاملا طبیعیه که از هر بیست نفر حداقل یکنفر دارای اون هست و تنها مشکلش هم اینه که شما رویاهاتون رو در مورد زندگی آینده فرزندتون از دست رفته می بینید و باید در مقابل حرفهای اطرافیان هم مقاومت کنید! جل الخالق! نگاهی به سال انتشار کتاب انداختم و دیدم که این کتاب نه تنها در زمان خاتمی که در زمان احمدی نژاد هم تجدید چاپ شده.به ناگه یاد اون شعر قدیمی افتادم که میگه

کلنگ از آسمان افتاد و نشکست ...................درخت خربزه الله اکبر

پانوشت:برای رفع هر گونه شائبه بگم که ابدا به موارد مطروحه در این کتاب اعتقادی ندارم و محض نمونه و برای اینکه نگین که الکی و از روی تعصب حرف میزنم بگم که بنده خودم آدمی رو سراغ داشتم که تا سی سالگی گی تشریف داشتن(آنهم از نوع مفعول) که به ناگه با کنار گذاشتن تمام این قضایا به پیوند حسنهء ازدواج مشرف شدند

تک مضراب:در فیلم اسپارتاکوس دیالوگی هست که با توجه به حال و هوای انتخاباتی مملکتمون شنیدنش خالی از لطف نیست.در اون فیلم سناتور کهنه کار سنا به همراهش در مورد شرایط رم چنین توضیخ میداد که:رم مثل یک بیوهء ثروتمند میمونه همه ما دوستش داریم اما کراسوس فکر ازدواج با این پیر دختر رو در سر می پرورونه

راجع به عکس:قیافهء این آخونده خیلی باحال نیست؟

سه‌شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۵

ما همه آنها را برای شما یکجا یادآوری می کنیم


این شمارهء همشهری جوان رو که راجع به کارتونهای چند سال پیش بود رو هم خریدیم و خواندیم.آدم میمونه از تیزی ملت ایران ,فردای روزی که این شماره رو پخش کردند در کل ایران نایاب شد.آخه این مجله که زیاد خواننده نداشت اطلاع رسانیه آنچنانی هم غیر از در خود روزنامه همشهری انجام نشد پس ملت از کجا بو بردن قضیه چیه؟.بهر حال انصافا مجلهء خوب و جالبی در آورده بودند هر چند گاهی به آفت همیشگی اینکارها(انشا نویسی )برای بعضی از کارتونها رو آورده بودند اما اکثرا اطلاعات بسیار جالبی در مورد اون کارتونها در اختیار آدم قرار میداد.مثلا میدونستید که کارتون میشکا رو برای المپیک روسیه ساخته بودند,یا مثلا پرفسور بالتازار مال کرواسی و بامزی سوئدی بودند؟ ,باعث شد یادم بیاد که من علاوه بر کارتون سندباد و بامزی,گالیور رو هم خیلی دوست داشتم.اما همه اینها رو گفتم که بگم با اینکه میدونم دیدن این کارتونها یک نا خودآگاه جمعی برای همه ما بوده اما برای من شخصیتر از این صحبتهاست,خیلی شخصی

پانوشت:شاید اگه تیز باشید و نتونستید بخرید این شماره رو,بتونید اونو توی اینترنت پیدا کنید منکه نتونستم

تک مضراب:وقتی به دوستم میگم که اگر امکانش بود و اون راضی بود حتما با این کوریین بایلی رای ازدواج میکردم دوستم منو یه جوری نگاه میکنه بهر حال منکه بقول رابرت آلتمن کسی رو بهتر از این دختره سراغ ندارم

جمعه، آذر ۱۷، ۱۳۸۵

موشها و دانشجوها

با اینکه اکثر روزها محل عبورم از خیابانه انقلابه اما در روز دانشجو نمیدونم گذرم به اونطرفها نیفتاد یا اینکه زمانیکه داشتم رد میشدم دیگه غائله ختم شده بود که چیزی از شلوغیهای دانشجوها رو ندیدم.به هر حال چیزی که این وسط واسم جالبه تبحر و تجربهء جمهوری اسلامی در مهار این تجمعاته.گویا فرمولشون هم از این قراره که تا جائیکه میتونی نیرو جمع کن بعد از در تعامل و گفتگو وارد شو فرمولی که گویا در تمام جهان هم پذیرفته شده اس
خودم پارسال در یکی از این تجمعات بصورت ناظر حاضر بودم یادمه که عینا همین فرمول به اجرا در اومده بود و دانشجویان اینقدر سنگ در خیابان کوی دانشگاه ریخته بودند که خیابون بسته شده بود صبح زود بود و زیاد کسی تو خیابون نبود.مامور ارشد نیروی انتظامی خطاب به سر دستهء اونها میگفت من میخوام با شما مذاکره کنم اونهم که صورتشو پوشانده بود میگفت ما حرفی با شما نداریم,خسته شدیم ,آزادی میخوایم و از این حرفها.ماموره میگفت آخه تو واسه چی صورتتو پوشوندی ما همه چی رو راجع به شما میدونیم.البته یه چند تائی هم بودند که حتی صورتشونم نپوشانده بودند از جسارتشون خیلی خوشم اومد.خلاصه اونها هی داشتن با هم صحبت میکردند و کلا بحث داشت خسته کننده میشد بطوریکه اون رفتگر افغانی خیابون هم داد میزد که بابا برید تو بذارید ما خیابونو جارو کنیم بریم به زندگیمون برسیم.بحث همچنان در شدت و ضعف بود تا اینکه یه دفعه یادم نیست اون مامور نیروی انتظامی چی گفت که دانشجوها دوباره داغ کردند شروع کردند به پرتاب کردن سنگ.از اونطرف دیدم نائب رئیس دوم مجلس هم از اونطرف پیداش شدو رفت در جمع دانشجوها,منم دیدم داره دیرم میشه رفتم پی کارم.عصر که برگشتم دیدم همه چی مثل هر روزه بطوریکه اگه با چشمهای خودم ندیده بودم باورم نمیشد که صبح اونجا چنان بساطی بر قرار بوده.چند روز بعد هم شهرداری چند تا شمشاد نو جای اون چند تا شمشادی که توی این قضایا سوخته بود کاشت تا آب از آب تکون نخوره
اونروز دیوار کوی دانشگاه یه در گنده آهنی داشت که زنجیر شده بود.دانشجوها اونو وا کرده بودند و این بساطو به پا کرده بودند در نتیجه چند وقت بعد که آبها از آسیاب افتاد جای اون در یه دیوار کشیدن که همه چی دو قبضه بشه.خلاصه بالا رفتیم ماست بود قصهء ما راست بود , پائین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود
نتیجه اخلاقی:تا وقتیکه آگاهی و اندیشهء واقعی بر تمام شئون ما حاکم نشه همچنان در قلعهء حیوانات گرفتاریم

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

انقلابی فرهنگی

در حین علافیها و در به دریها در راهروهای دانشگاه چشمم به یک اعلامیهء جالب خورد که نوشته بود به موجب این بخشنامه که مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ فلان میباشد از این به بعد پیروان اقلیتهای مذهبی باید تمام 12 واحد واحدهای عمومی مربوط به دین اسلام را بگذرانند و بدیهی است که مصوبات قبلی شورا مبنی بر گذراندن واحدهای مخصوص دین خودشون خود به خود ملغی و فاقد اعتبار میباشد.خب اولین چیزی که میتونم بگم اینه که تبریک عرض میکنم خدمت پیروان این ادیان که از این به بعد میتونن با دین اسلام بطور کامل آشنائی پیدا کنن که ممکنه باعث تغییر یافتن رویهء زندگیشون بشه.و آفرین به اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی که با اینکار باعث مقادیر متنابهی صرفه جوئی در بودجهء مملکت شدند.اصلا آقا جون توی مملکتی که نود و دو درصدش مسلمونند چه معنی داره که پول تبلیغ هزار جور ادیان دیگه واسه هشت درصد جمعیت مملکت داده بشه؟.شمام بیاید همین واحدها رو توی دانشگاه خودتون پاس کنید و خلاص!ما که نمیخوایم شما رو بزور مسلمون کنیم
پانوشت:اما از این حرفها گذشته از صداقت این مصوبه خوشم اومد.اصلا این اقلیتها تا حالا مگه چه فرقی با بقیه داشتن که توی این قضیه داشته باشند؟ این یکی هم یه تعارفی بود که امام کرده بود باهاشون که حالا بیخیالش میشیم
پانوشت2:در ضمن ملت شریف ایران نگران نباشند!بر طبق این مصوبه این عزیزان رو از پاس کردن واحد قرآن معاف کرده اند که خدای نکرده دست نجسشون به کلام الله نخوره

سه‌شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۵

جنون اسباب کشی

همه یه جورائی دیوونه اند.اما اکثران خودشونو از این صفت خیلی دور می بینن.گاهی وقتها که دیوانگی های اطرافیانم رو میبینم اندکی به خودم امیدوار میشم.بهر حال مخلص کلام اینکه آدم نرمال به معنای مطلقش اصلا وجود نداره و اگر هم وجود میداشت علاوه بر دیوانگی یه احمق به تمام معنا هم بنظر میرسید.اما همه این روضه ها رو خوندم که برسم به دیوانگی یکی از همسایگان سابقمون که در نوع خودش جنون بسیار منحصر بفرد و جالبی داشت
ما به اتفاق همسایمون در جوار بیت رهبری ساکن بودیم این منطقه از نظر امنیت عالی بود-اصلا دزد نداشت-اما خب بهر حال با توجه به شرایطش محدودیتهای خودش رو داشت بهمین خاطر کسی حاضر نمیشد که خونه های ما رو ازمون بخره و همین قضیه باعث شده بود که این همسایهء ما که قبل از اون گویا ید طولائی در اسباب کشی داشت در این اسکله لنگر بگیره و نتونه از اونجا به یه جای دیگه بره.بهر حال بعد از چند سال که خونهء ما در طرح توسعهء بیت قرار گرفت آقای همسایهء ما هم بلافاصله پای قرار داد فروش خونه اش رو امضا کرد و از اونجا زد به چاک.این قضیه گذشت تا چند سال بعد که ما هم ازاونجا رفته بودیم و مادرم یکی از همسایه های سابقمون رو تو خیابون دیده بود و اون گفته بود که این آقای همسایه در عرض این پنج سالی که از اون موقع گذشته 6 الی 7 خونه عوض کرده اونوقت بود که ما فهمیدیم که بابا این بنده خدا در عرض اون چند سال چه شرایط سختی رو تحمل کرده بوده
پانوشت:به جرات میتونم بگم که در این چند ماه اخیر فیلمی به خوبی این یکی ندیدم.البته شش ماه پیش دیدمش اما اینقدر فیلم خوبیه که هر موقع یادش میفتم میبینم که هنوز تحت تاثیرشم

جمعه، آذر ۰۳، ۱۳۸۵

نقاب زیبا

راستش ما یه زمانی یه وبلاگی رو دوست داشتیم که خیلی هم خوب مینوشت.اما از اونجائی که همه چی میگذره الان دیگه از اون خبرا نیست.خلاصه تازه گیها اقبال یاری کرد که ما تمثال مبارک نویسنده مورد علاقه مون رو زیارت کنیم.راستش رو بخوایید با دیدنش یه لحظه احساس کردم که از تو منجمد شدم.کسیکه اون همه ادعای عشق و حال و خوشگذرانی و عاشقان و خاطرخواه های در به در و ... میکرد چنان بود که به دختر همسایه ما سه هیچ باخته بود و اگه تو خیابون میدیدمش و بهم پا میداد من رومو میکردم اونور!.بعله اینجوری بود که فهمیدم اونهائی که میگن اول ببین کی میگه بعد ببین چی میگه زیاد هم بیراه نگفتن
پانوشت:نیکول شرزینگر.........دوست دارم

پنجشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۵

یک حس آشنا

امروزها یه زنی رو دیدم تو خیابون که ده سالی از خودم بزرگتر بود و پای چشماشم بد جوری سیاه بود .لاغر بود و مثبت ,بهش میخورد که کارمند یکی از همین اداره جات مزخرف باشه و راستش نتونستم بفهمم که شوهر داره یا نه.خلاصه با این سر و وضعی که داشت من هم هیچ جوری ازش خوشم نیومد و هیچ سیگنالی هم واسش نفرستادم اما....جون شما اون یه جوری به من نگاه کرد که اون که هیچی من خودمم مطمئن شدم که اونی که تو سن چهارده سالگی به ایشون تجاوز کرده و باعث و بانی تمام ناکامیهای ایشون تو تمام زندگی شده کسی جز خود جنایتکارم نمیتونه باشه

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵

هزارمین جزیره

این تبلیغ سس هزار جزیره که از تلویزیون پخش میشه خیلی قشنگه فقط اشکالش اینه که جزیرهء هزارمش اصلا جالب نیست من جزیره های قبلی رو ترجیح میدم.ترجیحا جزیرهء نهصد و نود و نه رو

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

کنفرانس خبری

...خبرنگار:من از طرف روزنامه ای میام که حمایت از بخش خصوصی و اقتصاد آزاد و
رئیس جمهور:دیگه قرار نشد از تلویزیون سراسری واسه تبلیغ خودتون استفاده کنید
خبرنگار:روزنامه ما احتیاجی به تبلیغ نداره روزنامه ما روزنامهء اول اقتصادیه کشوره
رئیس جمهور:باز شما داری تبلیغ میکنی.سوالتو بپرس
...خبرنگار:میخواستم بیرسم که اگر شما 500 میلیون داشتید و رئیس جمهور نبودید و شهردار هم نبودید و استاندار هم نبودید
رئیس جمهور:خوب فهمیدم دیگه نمیخواد سخنرانی کنی
خبرنگار:بله... با اون 500 میلیبون چیکار میکردید؟
رئیس جمهور:(با خنده)هیچی دیگه این روزنامهء شما رو میخوندم ببنیم باید چیکار کنم؟

یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵

نرگس2:زهره در مغاک

جانی دپ تو اسلیپی هالو میگفت هیچی بدتر از پلیدی و خباثتی نیست که نقاب معصومیت به خودش زده باشه.حالا حکایت این خانم زهرا امیر ابراهیمیه و این کاری که دست خودش داده. اون مادرائیکه با دخترای تازه بالغشون می نشستن پای سریالهای سوزناک و سرشار از معصومیت ایشون احتمالا با دیدن این فیلم پس میفتن! آدم پیش خودش فکر میکنه که ایشون چطور و تحت چه شرایطی حاضر به انجام چنین کاری شده؟ شما فقط خودتونو یه دقیقه جای اون بذارید تا بفهمید که این بنده خدا احتمالا تو این روزها چه استرس وحشتناکی رو تحمل میکنه.من خودمم هم به این راحتیها این قضیه باورم نمیشد اما وقتی این خبر رو توی روزنامه خوندم فهمیدم که خود خودشه! اینجور که توی این خبر نوشته متهم ردیف اول این پرونده جیم شده ارمنستان که احتمالا همون حرومزاده ایه که توی فیلم نقش اول مرد رو بازی میکنه
اما راستشو بخواید من از طرفداران نظریهء هنر برای هنرم در نتیجه هیچ چیز برام از خود فیلم جالبتنر نبوده و نیست!.چیزی که توی این فیلم کوتاه و تجربی برام از همه چیز جالبتر بود حال و هوای واقعگرایانه اش بود که در تقابل کامل با فضای اغراق شده و استرلیزه فیلمهای پورنوئیه که قبلا دیده بودیم.استفاده از فیلتر قرمز برای فیلمبرداری و موسیقی متن فیلمهای کیشلوفسکی که با دقت هرچه تمامتر انتخاب شده فیلم رو از یک کار هرزه نگارانه به سطح یک درام هنری و تراژیک ارتقا داده که در اون صحنه که زهره گریه اش میگیره به اوج خودش میرسه بطوریکه هملت در مقابل این فیلم یک پیک نیک در ییلاق جلوه میکنه!.فقط حیف که بعلت محدودیتهای موجود از حرکات دوربینی چشمگیر تو این فیلم خبری نیست که این قضیه لطمات جبران ناپذیری به کار زده. بهر حال اونهائیکه با سریالهای ایشون مقادیر زیادی همذات پنداری کردند حالا میتونن که سکس رو در قاب تصویر بگونه ای متفاوت با کارهای موجود تجربه کنن:اندکی معصومانه تر

شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۵

قرار و مدار

هامبرت تو لولیتا میگفت که آقایون محترم روزی دو بار صورتشون رو اصلاح میکنن.اما من هر چی تو اوتوبوس بیشتر به خودمو و آدمهای دور و برم بیشتر نگاه میکنم بیشتر نا امید میشم.ماها جنتلمن بشو نیستیم که نیستیم

یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۵

انجمنهای اسلامی

فاطمه الزهرا ,ریحانه الرسول,خیر النسا,بنت الهدی,طاهره ,عفیفه,نرجس و.... اینها و خیل عظیمی از چنین اسمهائی اسامی مدارس دخترانهء مملکت ما رو تشکیل میدن در یغ از یک اسم فارسی. گویا که قرار بوده بجای مدرسه به معنای مدرن و امروزیش انجمنهای اسلامی راه بندازن و برای جلوگیری از بیدار شدن غرائز حیوانی بیمار دلانی چون من چنین اسمهائی روش گذاشتن.بهر حال ثمره چنین تعلیم و تربیتی رو هم که بطور واضح همه داریم می بینیم.اما جالب اینکه در خانواده ها دقیقا عکس چنین شرایطی جریان داره و غیر از فاطمه و زهرا (که اونم در خیلی از موارد فقط بعنوان یک اسم یدکی تو شناسنامه اس)کمتر اسم عربیئی دیده میشه که روی بچه هاشون بذارن

چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵

چه کسی امیر را کشت؟

تجربهء تازه مهدی کرم پور نه تنها در سینمای ایران که در مقیاسهای جهانی هم تجربه ای بدیع و متفاوت به نظر میرسد.اینکه عده ای آدم (که نقش همشون رو هم سرشناس ترین بازیگران این سینما بازی کرده اند)بیان جلوی دوربین و بی هیچ مقدمه ای راجع به آدمی که میشناختنش و حالا هم مرده صحبت کنن و از هیچ صحنهء دونفره ای هم در فیلم خبری نباشه تجربهء چندان متعارفی نیست.اما علیرغم غیره منتظره بودن اولیه,تماشاگر پس از یکربع اول فیلم میتونه خودشو با شرایط تطبیق بده و خود فیلم هم در طی این روایت های موازی میتونه به یک جمع بندی و انسجام موثر برسه.بهرحال در یک چنین تجربهء مینیمالیستی ای فرازهای چشمگیری که میمونه همون بازیها و دیالوگهاست.که در مورد اولی بعد از خسرو شکیبائی که همچنان مثل چند فیلم اخیرش عالیه بازی مهناز افشار هم جالب توجه از کار در اومده اما بازی بقیه چیز زیاد جالبی نیست که شاید مربوط به نوع نقشهاشون باشه.اما در مورد دومی دیالوگهای جالب و شنیدنی در فیلم کم نیست مثلا اونجا که نیکی کریمی میگه:سادنلی عاشق شدم
اما بعید میدونم که این فیلم به یک کار ماندگار تبدیل بشه همچنان فیلمهای با ساختار کلاسیک ماندگاری بیشتری دارند.از دههء شصت چی بیشتر به یادها مونده:موج نو یا لورنس عربستان؟

یکشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۵

فوائد گیاهخواری

یه دفعه یه نگاهی به دور برم انداختم دیدم چطور هیچکس تو این مملکت گیاهخوار نیست؟.صادق هدایت بنده خدا یه عمری علف سق زد و یه کتاب هم نوشت در اینمورد که وزارت ارشاد هم بهش مجوز داده اما بازم هیچ افاقه ای نمیکنه.من نمیدونم چطور پای پیشرفت و تجدد که میرسه همه فرقه ای از گی و لزبین و ترانس و لائیک و شیطان پرست و ...مد میشه الا اون مرامی که یه نمه سختی توش داره.بابا اونا اگه اینا رو دارن کلی فرقه انسان دوستانه و اسپیرچوالیستی و ...هم دارن.چرا فقط یه وری؟

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

تشکر, تشکر

راستش از اینکه روزنامهء شرق بخشهای مختلفشو(فرهنگی,هنری ,سیاسی و ...)در لائی های مجزا به چاپ میرسوند زیاد حال نمیکردم که مسئولان قضائی لطف کردن و در راستای توجه به نیازهای ما روزنامهء شرق رو توقیف کردند که باعث شد روزنامهء روزگار با همون شیوهء صفحه بندی روزنامه های دیگه منتشر بشه.اما راستش با اینکه با این سیستم بیشتر حال میکنم اما قبول دارم که اون سیستم صفحه بندی کار متفاوت و نوئی بود.خلاصه در همین دو به شکیها بودم که مسئولان قضائی به داد ما رسیدن و روزگار رو هم توقیف کردند تا از این دودلیها رهائی پیدا کنم.در نهایت حرفی نمیمونه جز تشکر از این مسئولان دلسوز که با حضورهای به موقع و حماسی خود نیازهای ما رو به معنای واقعی کلمه ارضا کردند.عرض دیگری هم ...گشتم نبود نگرد نیست

یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۵

لیالی قدر

در شبی از شبهای قدر به جای اینکه بریم مسجد به همراه رفقای مشفق در کوچه ای نشسته بودیم و اندکی بحثهای اسلامی میکردیم (برا این گفیتم که نگید مثل لشها داشتن تیکه های سکسی تعریف میکردن.نه!اون یه شب این قصه ها به فضل الهی تعطیل بود) آره!.در این احوال بودیم که شب قدر باید چیکار کرد و چیکار نکرد و ... که دیدیم شاهد از غیب رسید و یه پراید اومد دم در این دخترای دانشجوی محل که با هم برن احیا!. ما هم گفتیم بابا سال سیصد و شصت و پنج شب داره جون من نمیشد یه امشب ثواب نمیکردین؟ که در همین حال روح حضرت سعدی وبلاگ نویسهای آبکی شیراز رو ول کرد و اومد سر وقت ما که: بیشعور اون موقع که من به بابام اون حرفها رو زدم ما پاشده بودیم که نماز بخونیم.حالا تو خودت احیا که نمیری,غیبت مردمو هم که میکنی هیچی,تهمت هم بهشون میزنی؟

پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

کسادی

...دست زیاد شده
!اما کسی به این راحتیها پا نمیده

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

اسرائیلیها دارن میان

خبر رسیده که تیم ملی اسرائیل در مقدماتی جام ملتهای اروپا تونسته که در صدر جدول گروه خودش و در کنار تیم قدرتمند انگلستان قرار بگیره و این در حالیه که با نزدیکترین رقیب خودش یعنی کرواسی 3 امتیاز فاصله داره و حتی تیم روسیه که تازه گیها گاس هیدینگ رو هم بخدمت گرفته هم نتونسته توی این گروه راه بجائی ببره.بنده ضمن تبریک به ملت شهید پرور اسرائیل ,آروزی موفقیت روز افزون برای تیم صهیونیستی کشورشون رو دارم. اما با حساب اینکه تلویزیون ما حتی از پخش اخبار مربوط به تیم ملی این کشور خودداری میکنه.فکر میکنم سال بعد بر خلاف چند سال گذشته ما نمیتونیم این رقابتها رو بطور کامل از تلویزیون تماشا کنیم و مقدار مالیده شدن این داستان هم بستگی به عرضه و جنم اسرائیلیها داره که چقدر بتونن در این رقابتها پیشروی کنند.تازه دست صدا و سیما حتی برای پخش اخبار این رقابتها هم بد جوری میمونه تو پوست گردو
اما میدونین از این جالبتر چی میتونه باشه؟ اینکه اسرئیلیها در دورهء بعد به جام جهانی صعود کنن و تازه اونوقت با ملی پوشان سلحشور کشورمون در یک گروه قرار بگیرند...چه شود

یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵

رستم در دومینیکن


واقعا در این دوره اضمحلال روز افزون هویتهای فردی و جمعی این آقای رضا زاده بلا تشبیه همون رستمیه که وقتی تمام حاکمان و فرمانروایان ایران در دست دیو سپید اسیر بودند با گذر از هفت خوان به تنهائی تونست که ابهت و اقتدار رو به مردم کشورش برگردونه.حالا شاید بگین که یه مقدار زیاده روی کردم ولی آدم گاهی موقها میبینه که انگار این قهرمانی های پیاپی برای یه عده یه چیز پیش پا افتاده ای شده و دیگه داره خسته کننده و یکنواخت میشه که خب امیدوارم اینجوری نباشه.انجام شدن اینهمه کار اونهم فقط توسط یک نفر چیزی نیست که این روزها زیاد پیدا بشه

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵

لهجه های فرهنگی


در این چند وقته فرصت شد که دو تا از فیلمهای برتولوچی در سالهای اخیر رو ببینم اولی رویائی ها و دومی زیبای دلربا.آنچه که واسهء خودم جالب بود این بود که من دومی رو بیشتر پسندیدم اما وقتی به سایتهای اینترنتی سر زدم متوجه شدم که محبوبیت اولی یعنی رویائی ها در نزد تماشاگران آنها بیشتره.علیرغم اینکه خیلی هم به سنتها و آداب و رسوم جامعه خودمون تعصبی ندارم اما فکر میکنم که نکنه بطور ناخودآگاه این پیش زمینهء فرهنگی باعث این جهت گیری شده باشه بالاخره زیبای دلربا در ستایش بکارت و پاکیه در حالیکه رویائی ها شرح روابطی اودیپ گونه بین یک خواهر و برادر
در هر صورت صرفنظر از اینکه این قضیه روی من تاثیر داشته یا نه. فکر میکنم در زیبای دلربا سیر اتفاقات فیلم با مضمونش همخوانی بیشتری داره و برتولوچی بخوبی تونسته بکارت قهرمان داستان رو با تلاش اون برای پی بردن به هویت خودش از طریق شناختن مادرش همپوشانی کنه.اما در رویائی ها مضمون درونی قصه که همانا ریشه یابی علل شکست جنبشهای دانشجوئی دههء شصت در فرانسه است زیاد با داستان این سه جوان جفت و جور نمیشه و فقط در اواخر فیلمه که مقداری از طریق بحثهای ما بین متیو و تئو سعی میشه که این قضایا باز بشه.به هر حال فکر میکنم جالبترین نکته در رویائی ها همون رابطه بین اون خواهر و برادر باشه که در شرایطی که بیننده توقع داره که برادره نسبت به روابط خواهرش حساسیت نشون بده این خواهره است که حتی با وجود روابط عاشقانه اش با متیو در آخر براحتی از بین آن دو برادر خودش رو انتخاب میکنه و با اون همراه میشه که این رو در صحنه های قبلترش در هنگامی که دوست تئو میاد تو خونه و ما شاهد آشفتگی دیوانه وار خواهرش هستیم هم شاهد بود