یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۵

مهرورزی با اسرائیل

راستش ما که وقتی بچه بودیم مردمان اسرائیل رو یک مشت وحشی صهیونیست خیانتکار تصور میکردیم که مدام هم در حال شکنجه دادن فلسطینیهای بدبختن و هیچ تفریحی هم جز اینکار ندارند و مسلما ریشهء تمام این تصورات سورئالیستی ما هم چیزی نبود جز برنامه های سیمای جمهوری اسلامی که مخصوصا در اون مقطع تلویزیون براشون بیش از وسیله ای برای متنبه کردن توده ها نبود.خلاصه همه اینها رو گفتم که به اینجا برسم که ما تو این چند شبه چندین بار از طریق تلویزیون شاهد تصاویری از تظاهرات طرفداران صلح در تل آویو بودیم که در نوع خودش برای ما منظره کمیاب و بدیعی بود.آخه درسته که نشان دادن چنین تصاویری به هر حال نشانه ای از موج تاثیر گذاری از مخالفت در قلب سرزمینهای اشغالیه اما به هر حال چنین تصاویری ممکنه به طور ناگهانی باعث این توهم در بینندگان بشه که بابا اسرئیلیها هم مثل ما آدمند و از اون بدتر اینکه که کشورشون هم نه تنها پیشرفته اس بلکه اینقدر دموکراته که میشه توش تظاهرات ضد جنگ هم راه انداخت.اوخ اوخ

شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۵

زمزمه

اگه بخوام خود خود خودم باشم
اونوقته که باید یه تنهائی عمیق و اگزیستانسیالیستی رو تحمل کنم
تکلمه:بادبانها رو بکشید!مستقیم به همون سمت حرکت میکنیم

دور از دیار


جالبه!آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هفدهمین سفر استانیش رو در حالی انجام داد که هنوز به استان زادگاه خودش یعنی استان سمنان سفر نکرده.مثل اینکه آقای احمدی نژاد بجای اینکه بخواد به همشهریاش حال بده تصمیم گرفته که سیاست موازنه منفی رو در پیش بگیره و به این استان آخر از همه سر بزنه.به هر حال فکر میکنم ایشون در این سفرشون با استقبال زاید الوصفی نسبت به استانهای دیگر مخصوصا در شهر زادگاه خودش یعنی گرمسار مواجه بشه
بالاخره خودتون که میدونید عرق منطقه ای توی مملکت ما چیز دیگریست مثلا همونطور که متوجه شدید در انتخابات ریاست جمهوری پارسال آقایان مهر علیزاده,قالیباف و کروبی بترتیب توی استانهای زادگاه خودشون یعنی آذربایجان,خراسان و لرستان بیشترین رای رو آوردند.البته از آرای استان سمنان خبر ندارم اما همین آقای احمدی نژاد هم در استان تهران که شهردارمرکزش بود تونست رای اول رو کسب کنه
شنیدم که وقتی حسنعلی منصور که از همشهری های ما بود به نخست وزیری رسید.عدهای از اهالی اونجا به نمایندگی بقیه پیشش رفته بودن که آقا حالا که شما به مقامی رسیدی این جاده ما رو آسفالت کن .ایشون هم یه قیافه عاقل اندر سفیه گرفته بوده و گفته بود که من نخست وزیر تمام ایران شده ام شما دعا کنید من ایران رو آباد کنم وخلاصه یه جورائی داده بود دستشون
سوای اینها کافیه یکبار به هر کوره دهات و یا شهر کوچولوئی در اقصی نقاط مملکت عزیزمون برید و از اهالی اونجا راجع به تاریخ اون منطقه و جاذبه های اونجا بپرسید تا طرفتون آنجا در نظر شما چون آکروپولیس و تخت جمشید آرایش بده.البته این حس و علاقه چیز بسیار خوبیه بشرطیکه مثل انواع و اقسام طرفداریهای دور برمون از محکوم کردن آب خنک خوردن فلان فعال سیاسی گرفته تا شعارهای پوچ حمایت از فرو دستان و مخصوصا اون عزیزانی که پای حرف که میشه خودشونو واسه وطن و ... خفه میکنن و در عمل فلنگو میبندند پوچ و تو خالی نباشه

جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۵

لبنانی که میشناسیم

فاجعه قانا در حالی با کشته شدن 54 نفر یک فا جعه قلمداد میشه که تقریبا کشته شدن تقریبا صد عراقی در اثر عملیاتهای انتحاری در هفته دیگه یک چیزی پیش پا افتاده و دستمالی شده به نظر میاد
احتمالا چون هم لبنانیها مردم خوشگلتری هستند و هم اینکه پرچمشون از پرچم خز عراق قشنگتره باعث میشه که فعالان حقوق بشر از اونها بیشتر حمایت کنند
چیزی که منو از جریانهای فعال حقوق بشر میترسونه اینه که میگم آیا اینها واقعا دلشون برای این قربانیان سوخته یا اینکه در پی تسکین وجدان جریحه دار شده خودشون هستند؟
اینکه یه عده حاضرند تا وقتی واسشون خرجی نداره هر چیزی رو به نشانه مخالفت از خودشون آویزون کنند و این باغ وحش انسانی رو بامزه تر کنند اما حاضر نیستند که در عمل کوچکترین کاری برای این آدمها بکنند واسهء من از هر کشتاری بدتره

بازخورد

بی مقدمه ازتون دعوت میکنم که به کامنت آقای خاک که برای پست "حذف شد" ما ارسال شده یه نگاهی بندازید
بخواب بابا ... راجع به چیزهائی هم که نمیفهمی زر زر زیادی نکن اون حذف شد باید باشه چون بالاخره اون پست بوده با اینکار جاش خالی میمونه تا معلوم شه که یه چیزی بوده و حذف شده...درستشم همینه ...اون حرف هیچکاک هم هیچ ربطی به این نداره .مسخره بازی این مزخرفات توئه که نمیدونم چرا تو هر چیزی باید اون نظرات ابلهانه ات رو مطرح کنی
با تشکر از حسن ظن ایشون و اینکه هر گونه قضاوت در اینمورد رو به خودتون واگذار میکنم.میخواستم بگم جدا از اینکه اگر کسی مخالفتی با مطالب ما داره بیاد اونو ابراز کنه خوشحال میشم.حالا این قضیه چه از طرف اون عزیزانی باشه که همیشه ما رو مورد تفقد خودشون قرار میدن چه کسانی که به اصطلاح گذری چشمشون به وبلاگ ما خورده. فکر میکنم اساسا همین اظهار نظرهای صادقانه و بدور از ملاحظه و یا ریا کاریه که میتونه باعث پیشرفت نه تنها در من که در روابط بشری در همه ابعاد بشه

پنجشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۵

حمله ای به قلب تایتانیک


احتمالا اگه که در حد بسیار معمولی هم با سینمای جهان آشنائی داشته باشین و با توجه به اینکه توی هر روزنامه ای هم میشه اخباری رو راجع به سینمای هالیوود پیدا کرد حتما خبر فروش خارق العادهء دزدان دریائی کارائیب:سینهء مرد مرده به گوشتون خورده و اینکه این فیلم تقریبا هر رکوردی رو که جلوی پاش بوده شکسته و به جلو حرکت میکنه و خوب همین رکورد شکستنهای متوالیه که آدم رو کمی تا اندکی به شکستن رکورد فیلم تایتانیک که الان دیگه داره زمان رکورد دار بودنش به ده سال نزدیک میشه امیدوار میکنه.البته همینطور که گفتم این قضیه یه احتمال ضعیف و بعیده اونم در شرایطی که که فیلم دوم جدول پرفروشهای تاریخ سینما یعنی ارباب حلقه ها:بازگشت شاه چیزی در حدود 500 میلیون دلار با این فیلم اختلاف داره.اما خب حالا اگر جانی دپ و رفقا نتونن که به آن رکورد جاودانی دست پیدا کنن اما به هر حال لااقل شانس بسیار خوبی برای دوم شدن در این جدول دارند که چنین مقامی برای آنها لقب پرفروشترین دنباله تاریخ سینما رو بدنبال خواهد داشت که افتخار بزرگیه
و البته در اینجا با توجه به کشیده شدن بحث به پرفروش های تاریخ سینما(این نبرد لذت بخش و قدرتمندانه)اجازه میخوام مطالبی رو در مورد فیلم تا یتانیک صدر نشین یک دههء اخیر این جدول خدمتتون عرض کنم: البته که این فیلم در نهایت از حد و اندازه های یک اثر عامه پسند رمانتیک فراتر نمیره اما هوشمندی و موقعیت شناسی همه جانبه جیمز کامرون در استفاده از ابزارش حالا این ابزار میخواد بمب تبلیغاتی ناشی از بودجهء گزافش باشه یا استفاده بسیار حساب شده از صحنه های معاشقه دو بازیگر خوش سیما و با استعداد اما گمنامش-در اون زمان-باعث شده که این فیلم به تعداد مخاطبی دست پیدا کنه من و شمای وبلاگ نویس به خوبی درک میکنیم که رسیدن بهش چقدر کار مشکلیه و به هر صورت بعد از صدر نشینی یازده ساله ئی تی دیگه هیچ فیلمی نتوانست در صدر جدول آرام بگیره تا اینکه تایتانیک به این مهم دست پیدا کرد و واقعا باید گفت که فروش چشمگیر این فیلم فراتر از زمان خودش بود
تکلمه:آقا پایان بندی فیلم اول دزدان دریائی کارائیب یه موسیقی خارق العاده داره که احتمالا تو پایان بندی قسمت دوم هم ازش استفاده کردن.شما رو به شنیدنش دعوت میکنم

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

مسجد خفتگان

در حوالی میدان انقلاب تهران که یکی از شلوغترین جاهای تهران هم هست اوون گوشه موشه ها یه مسجد جمع و جور و کوچولوئی هست که اسمش مسجد خفتگان سید الشهداست که البته و جه تسمیه اش رو بعدا خدمتتون عرض میکنم.این مسجد در نوع خودش مسجد متفاوت و خاصیه البته نه بخاطر معماریش که اصلا تعریفی نداره و نه بخاطر مثلا فضای معنویش بلکه بخاطر کاربردی و بدرد بخور بودنش.این مسجد یه ورودی خیلی فقیرانه و محقر داره که به یک دو راهی ختم میشه:یک دستشوئی که در زیر زمین قرار داره و بسیار سخاوتمندانه حتی کار کفار را هم راه میندازه و یک شبستان که در طبقه اول قرار داره.در ضمن توی حیاط محقرش هم احتمالا نه جائی برای حوض ساختن بوده و نه پولی خلاصه بعد از دستشوئی اگه خدا نکرده پایهء نماز بودین میتونین وضو رو هم بزنید تو گوشش و راهی شبستان بشید و آنجاست که متوجه وجه تسمیه این مسجد میشید: خیل عظیمی از خفتگان و بی پناهان رو مشاهده میکنید که از گوشه های شبستان شروع میشن و تا نزدیکیهای محراب پیشروی میکنند و شاید یک چیزی حدود یک دهم تعداد این خفتگان هم در حال عبادت و نماز خوندن هستند البته کسی حالشو نداره که این مسجد رو بنام خفتگان سید الشهدا صدا کنه اگه عده معدودی هم اسم این مسجد رو بدونن اونرو با همون نام سید الشهدا میشناسن.خلاصه این مسجد خیلی مسجد رله و با حالیه مسجدی که با توجه به موقعیت مکانیش میتونست واسه خودش یه مسجد جامع باشه بی سر و صدا به خدمت به خلق مشغوله.با هر تیپ و قیافه ای هم که بری تو کاری به کارت ندارند;یادمه یک بار یه دختر اونجوریه هم اومده بود بی سر و صدا تو سرسرای مسجد پناه گرفته بود.خلاصه پیش خودم گفتم شاید خدا همین مسجد درب داغون رو از صد تا مسجد جامع هم بیشتر دوست داشته باشه
تکلمه:راستی سنگ قبر من هم تو همین مسجده اگه گذرتون به اون طرفها افتاد دستتون رو یکی از سنگهاش بذارید و یه فاتحه ای هم واسه ما که از اهل قبوریم قرائت کنید.دم شما گرم

جمعه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۵

خف گیری

بازم یه جمع آسمون جل دیگه چند تا بظاهر رفیق توی وقت اضافه زندگیشون سعی دارن از زیر فشارها فرار کنن
اولی:آره حکایت اون رفیق ماست میگه دختره رو گرفتیم خف کردیم اما خداییش دست به جیبش نزدیمو و پولاشو بر نداشتیم
دومی:منظورت چیه که خفتش کردن؟
اولی:هیچی دیگه خفتش کردن انداختنش تو ماشین و بردن ترتیبشو دادن دیگه
دومی:اونوقت یعنی با یارو صنمی هم از قبل نداشتن؟
اولی:نه دیگه خفتش کردن بابا
دومی:طرف کاسبم نبوده یعنی؟
اولی:نه بابا خفتش کردن دیگه
دومی:یعنی طرف اینکاره هم نبوده همینجوری یه دفعه کشیدنش تو ماشین و بردن بهش تجاوز کردن؟
اولی:اوهوم
دومی:عجب خرائین بابا میخواستی بهشون بگی اینکار اعدام داره
اولی:نه بابا اونجا که اینا کار میکنن تو بیابونه اونطرفا اصلا خبری نیست
اولی همچنان خونسرد و با عشق به سخنانش ادامه میده و دومی هم اندکی با تعجب فکر میکنه
.......
"...اولی:آره یارو میگفت"تو نمیری خفتش کردیم ولی دست به پولاش نزدیم

چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۵

حذف شد

نمیدونم دیدید یا نه منتها تو بعضی از وبلاگها اگه از یکی مطالبشون خوششون نیاد یا ازش بترسن(خود سانسوری)میان جای اون مطلب مینویسن که حذف شد.یکبار یکی از دوستان به من هم پیشنهاد کرد که تو هم در وبلاگت چنین کاری رو بکن.(آخه یکبار در ایام جوانی از روی ترس یکی از مطالبمون رو ریشه کن کردیم) حالا که امروز به یکی از این نمونه ها بر خوردم دیدم اینکار عجب کار مزخرفیه چون الکی باعث تحریک حس کنجکاوی مردم میشه در حالیکه این تحریک هیچ عاقبتی هم برای اون بنده خدا نداره.بقول هیچکاک که میگفت نباید هیچوقت حس تعلیق در تماشاگر را بدون جواب گذاشت
خب داداش شمام اگه با یه مطلب مشکلی داری یا مثل بچه آدم حذفش کن یا اگه خیلی دوسش داری هم که بذار توش باشه دیگه این مسخره بازیها چه سیخیه

سه‌شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵

سالاد فصل

میبینم که همه جا فصل خربزه رسیده و واسه ما هنوز فصل خیاره

سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۵

ممال

یکی میگفت"هر چقدر کمتر بگی بیشتر باور میکنن".راست میگفت

دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۵

معرفی سایت

به سفارش یکی از رفقای مشفق گذرم به این وبلاگ افتاد.البته شما که همتون خودتون استادید اما اگه هنوز نرفتید ببینید یه سری به اینجا بزنید.از نظر قاب که خیلی شبیه خودمه از نظر محتوا هم قرابت هائی با وبلاگهای دیگه داره.اما اون چیزی که این وبلاگ رو در نوع خودش بی همتا کرده کامنت دونیه شاخشه.آقا فقط یه سر بزنید تا متوجه قضیه بشید. این دوست عزیز ما میشه گفت صادقانه این اصل بسیار رایج در وبلاگ نویسی که تا جائی که میتونی جواب کامنتهای مخالف رو نده رو کنار گذاشته و نتیجه اش سبز شدن مقادیر متنابهی عنتر و منتر در حوالی کامنتدونیشه.دیگه بیشتر از این شما رو منتظر نمیذارم و شما رو به دیدن اصل مطلب دعوت میکنم
تکلمه:به ما خبر رسیده که گویا این وبلاگ بسته شده به هر حال در صورت وقوع چنین حادثه ای شما با بازدید از این وبلاگ از یک ینای تاریخی هم دیدن کردید که خودش کلی زندگیه.حالشو ببرید

یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۵

فراوانی و فحشا

میدونی احساسم چیه؟
هر چند علاقه ای به شنیدنش نداری میگم
اینقدر که همه حرفها رو از دهن هر کس و نا کسی شنیدم دیگه همه حرفها جنده شده

بادهای موسمی

باد همه چیز رو با خودش میبره
الا همون چیزی رو که نمیتونه ببره

سه‌شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵

نا گفته ها

قدیما حرفهای زیادی بود که جائی برای گفتنش نبود
حالا حرفهای زیادی هست که انگیزه ای برای گفتنشون نیست

دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۵

تاریخ.....گم شد


این فینال یک فینال تاریخی بود.از اون جهت که تکرار گذشته ها بود و به چالش کشیدن اونها
فردوسی پور میگفت ایتالیا هر دوازده سال یکبار به فینال میاد و یک در میون پیروز میشه و این دفعه نوبت بردش بود اما فقط این قضیه نبود که داشت تکرار میشد این جام خیلی شبیه یورو 2000 شده بود بازم ایتالیا میزبان را در کمال ناباوری حذف کرد و فرانسه هم پرتغال رو در نیمه نهائی شکست داد.حتی فرانسه همون تعویض هائی رو کرد که تو اون بازی کرده بود(ویلتورد,ترزگه)اما ایندفعه تاریخ بر عکس شد و همون کسیکه اون دفعه گل پیروزی رو زده بود باعث شکست فرانسه شد
لیپی ئی هم که همیشه تو رقابتهای اروپائی با یونتوس در فینال شکست میخورد ایندفعه در فینال پیروز شد
این جام شبیه جام 1976 آرژانتین هم شد که در اون جام آرژانتین در حالیکه کشورش در اوج بحران بود تونست قهرمان بشه
اما تاریخ میتونست جور دیگه ائی هم تکرار بشه:ایتالیا در جام 1982 در حالی قهرمان شد که مثل فرانسه از گروهش به سختی بالا اومده بود
نتیجه اخلاقی:ایندفعه هم تاریخ تکرار شد!به نفع یکی و به ضرر دیگری
...پانوشت:زیزو ,زیزو ,زیزو

جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵

محمود محبوب


خب حالا هر کسی برای خودش عقده ها و نیازهای سرکوب شده ای داره که بجای خودش و به طرق مختلف آنها رو بروز میده.واصولا وبلاگ هم برای خیلیها ابزاری برای ابراز چنین احساساتی شده.حالا اگر ما هم بخوایم بریم سراغ امراض درون خودمون قطعا یکیش همین محبوبیت کم احمدی نژاد بود
من که خودم آنچنان محبوبیت خاصی رو بین اطرافیانم در این یک ساله مشاهده نکردم اما نتایج این نظر سنجی سایت "ایکسوکا"که غالبا کاربرانش هم از میان جوانان (از اون لحاظ !)هستن انصافا که نتایج امیدوار کننده ای رو نشان میده

پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵

از مکاشفات یوحنا

برادران!
هرگز آروزی داشتن چیزی را نکنید مگر آنکه آن را برای برادر خود نیز خواسته باشید
بی مهابا به دیگران خوبی کنید و در حق کسانی که به شما بدی کرده اند دعا کنید
آری!بهشت پروردگار در انتظار کسانیست که آنرا برای دیگران آرزو دارند

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵

از اینجا و آنجا

یادمه یه زمانی با یه حاج آقائی یه کلاسی داشتیم که من یه جورائی اونو خیلی دوست داشتم.یادمه یه دفعه میگفت که اگر در یه مجلسی شرب خمر میشد باید اون مجلس رو ترک کرد و تاکید میکرد که این خروج باید حالت اعتراض داشته باشه نه اینکه"شما مشغول باشید....نه جان من....منم الان برمیگردم".حالا اینو که خوندم ناخودآگاه یاد اون افتادم

دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵

یار مهربان

تمام بچه گیهای من با کتاب خوندن گذشت.مخصوصا اون ظهرهای تابستونی که میخوابیدم رو اون تخت دو نفره و زیر کولر کتاب می خوندم.پول تو جیبیهایی هم که از بابام میگرفتم هم هیچ مصرفی جز خرید کتاب نداشت.کتابهامون هم روز به روز بیشتر میشد....تقریبا سالی صد و بیست تا .اینقدر زیاد شد که وقتی میخواستیم اسباب کشی کنیم از جابجا کردن اینهمه کتاب و مجله گریه ام گرفته بود.از همون موقع بود که تصمیم گرفتم که دیگه کمتر کتاب بخرم و به ناگاه خرید کتاب ما به یک پنجم کاهش یافت.البته شاید علت اصلی کمتر کتاب خوندن از جانب خودم بود به خاطر درسها و رفیق بازیها و ... .از وقتی که کامپیوتر و از اون مهمتر اینترنت وسط اومد هم که تقریبا کار رو یکسره کرد.نه اهل شعر بودم ,نه علمی-تخیلی,نه ترسناک.فقط قصه که اول بیشتر افسانه بود بعد شد نوولهای نوجوانانه و در نهایت رمان که این یکی رو هنوز هم هر وقت بشه میخونم.البته این میل به شنیدن قصه بعدها بیشتر از طریق دیدن فیلمها ارضا شد مثلا دیگه الان کد داوینچی,هری پاتر و ارباب حلقه ها رو فیلمشو میبینم تا اینکه کتابشو بخوونم و بیشتر سعی میکنم کلاسیکهای فیلم نشده رو مطالعه کنم.آره!تو کتاب خوندن هم خیلی محافظه کارم
حالا علت اینکه همه اینها رو گفتم این بود که هنوز بعد اینهمه سال وقتی میبینم کسی کتاب میخونه واقعا بهش غبطه میخورم و خب البته تحسینش میکنم