سهشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵
سهشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۵
دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۵
معرفی سایت
به سفارش یکی از رفقای مشفق گذرم به این وبلاگ افتاد.البته شما که همتون خودتون استادید اما اگه هنوز نرفتید ببینید یه سری به اینجا بزنید.از نظر قاب که خیلی شبیه خودمه از نظر محتوا هم قرابت هائی با وبلاگهای دیگه داره.اما اون چیزی که این وبلاگ رو در نوع خودش بی همتا کرده کامنت دونیه شاخشه.آقا فقط یه سر بزنید تا متوجه قضیه بشید. این دوست عزیز ما میشه گفت صادقانه این اصل بسیار رایج در وبلاگ نویسی که تا جائی که میتونی جواب کامنتهای مخالف رو نده رو کنار گذاشته و نتیجه اش سبز شدن مقادیر متنابهی عنتر و منتر در حوالی کامنتدونیشه.دیگه بیشتر از این شما رو منتظر نمیذارم و شما رو به دیدن اصل مطلب دعوت میکنم
تکلمه:به ما خبر رسیده که گویا این وبلاگ بسته شده به هر حال در صورت وقوع چنین حادثه ای شما با بازدید از این وبلاگ از یک ینای تاریخی هم دیدن کردید که خودش کلی زندگیه.حالشو ببرید
تکلمه:به ما خبر رسیده که گویا این وبلاگ بسته شده به هر حال در صورت وقوع چنین حادثه ای شما با بازدید از این وبلاگ از یک ینای تاریخی هم دیدن کردید که خودش کلی زندگیه.حالشو ببرید
یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۵
فراوانی و فحشا
میدونی احساسم چیه؟
هر چند علاقه ای به شنیدنش نداری میگم
اینقدر که همه حرفها رو از دهن هر کس و نا کسی شنیدم دیگه همه حرفها جنده شده
هر چند علاقه ای به شنیدنش نداری میگم
اینقدر که همه حرفها رو از دهن هر کس و نا کسی شنیدم دیگه همه حرفها جنده شده
سهشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵
نا گفته ها
قدیما حرفهای زیادی بود که جائی برای گفتنش نبود
حالا حرفهای زیادی هست که انگیزه ای برای گفتنشون نیست
حالا حرفهای زیادی هست که انگیزه ای برای گفتنشون نیست
دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۵
تاریخ.....گم شد

این فینال یک فینال تاریخی بود.از اون جهت که تکرار گذشته ها بود و به چالش کشیدن اونها
فردوسی پور میگفت ایتالیا هر دوازده سال یکبار به فینال میاد و یک در میون پیروز میشه و این دفعه نوبت بردش بود اما فقط این قضیه نبود که داشت تکرار میشد این جام خیلی شبیه یورو 2000 شده بود بازم ایتالیا میزبان را در کمال ناباوری حذف کرد و فرانسه هم پرتغال رو در نیمه نهائی شکست داد.حتی فرانسه همون تعویض هائی رو کرد که تو اون بازی کرده بود(ویلتورد,ترزگه)اما ایندفعه تاریخ بر عکس شد و همون کسیکه اون دفعه گل پیروزی رو زده بود باعث شکست فرانسه شد
لیپی ئی هم که همیشه تو رقابتهای اروپائی با یونتوس در فینال شکست میخورد ایندفعه در فینال پیروز شد
این جام شبیه جام 1976 آرژانتین هم شد که در اون جام آرژانتین در حالیکه کشورش در اوج بحران بود تونست قهرمان بشه
اما تاریخ میتونست جور دیگه ائی هم تکرار بشه:ایتالیا در جام 1982 در حالی قهرمان شد که مثل فرانسه از گروهش به سختی بالا اومده بود
نتیجه اخلاقی:ایندفعه هم تاریخ تکرار شد!به نفع یکی و به ضرر دیگری
...پانوشت:زیزو ,زیزو ,زیزو
جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵
محمود محبوب

خب حالا هر کسی برای خودش عقده ها و نیازهای سرکوب شده ای داره که بجای خودش و به طرق مختلف آنها رو بروز میده.واصولا وبلاگ هم برای خیلیها ابزاری برای ابراز چنین احساساتی شده.حالا اگر ما هم بخوایم بریم سراغ امراض درون خودمون قطعا یکیش همین محبوبیت کم احمدی نژاد بود
من که خودم آنچنان محبوبیت خاصی رو بین اطرافیانم در این یک ساله مشاهده نکردم اما نتایج این نظر سنجی سایت "ایکسوکا"که غالبا کاربرانش هم از میان جوانان (از اون لحاظ !)هستن انصافا که نتایج امیدوار کننده ای رو نشان میده
پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵
از مکاشفات یوحنا
برادران!
هرگز آروزی داشتن چیزی را نکنید مگر آنکه آن را برای برادر خود نیز خواسته باشید
بی مهابا به دیگران خوبی کنید و در حق کسانی که به شما بدی کرده اند دعا کنید
آری!بهشت پروردگار در انتظار کسانیست که آنرا برای دیگران آرزو دارند
هرگز آروزی داشتن چیزی را نکنید مگر آنکه آن را برای برادر خود نیز خواسته باشید
بی مهابا به دیگران خوبی کنید و در حق کسانی که به شما بدی کرده اند دعا کنید
آری!بهشت پروردگار در انتظار کسانیست که آنرا برای دیگران آرزو دارند
سهشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵
از اینجا و آنجا
یادمه یه زمانی با یه حاج آقائی یه کلاسی داشتیم که من یه جورائی اونو خیلی دوست داشتم.یادمه یه دفعه میگفت که اگر در یه مجلسی شرب خمر میشد باید اون مجلس رو ترک کرد و تاکید میکرد که این خروج باید حالت اعتراض داشته باشه نه اینکه"شما مشغول باشید....نه جان من....منم الان برمیگردم".حالا اینو که خوندم ناخودآگاه یاد اون افتادم
دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵
یار مهربان
تمام بچه گیهای من با کتاب خوندن گذشت.مخصوصا اون ظهرهای تابستونی که میخوابیدم رو اون تخت دو نفره و زیر کولر کتاب می خوندم.پول تو جیبیهایی هم که از بابام میگرفتم هم هیچ مصرفی جز خرید کتاب نداشت.کتابهامون هم روز به روز بیشتر میشد....تقریبا سالی صد و بیست تا .اینقدر زیاد شد که وقتی میخواستیم اسباب کشی کنیم از جابجا کردن اینهمه کتاب و مجله گریه ام گرفته بود.از همون موقع بود که تصمیم گرفتم که دیگه کمتر کتاب بخرم و به ناگاه خرید کتاب ما به یک پنجم کاهش یافت.البته شاید علت اصلی کمتر کتاب خوندن از جانب خودم بود به خاطر درسها و رفیق بازیها و ... .از وقتی که کامپیوتر و از اون مهمتر اینترنت وسط اومد هم که تقریبا کار رو یکسره کرد.نه اهل شعر بودم ,نه علمی-تخیلی,نه ترسناک.فقط قصه که اول بیشتر افسانه بود بعد شد نوولهای نوجوانانه و در نهایت رمان که این یکی رو هنوز هم هر وقت بشه میخونم.البته این میل به شنیدن قصه بعدها بیشتر از طریق دیدن فیلمها ارضا شد مثلا دیگه الان کد داوینچی,هری پاتر و ارباب حلقه ها رو فیلمشو میبینم تا اینکه کتابشو بخوونم و بیشتر سعی میکنم کلاسیکهای فیلم نشده رو مطالعه کنم.آره!تو کتاب خوندن هم خیلی محافظه کارم
حالا علت اینکه همه اینها رو گفتم این بود که هنوز بعد اینهمه سال وقتی میبینم کسی کتاب میخونه واقعا بهش غبطه میخورم و خب البته تحسینش میکنم
حالا علت اینکه همه اینها رو گفتم این بود که هنوز بعد اینهمه سال وقتی میبینم کسی کتاب میخونه واقعا بهش غبطه میخورم و خب البته تحسینش میکنم
جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۸۵
انتهای هموسکشوالیتی,هموفوبیاست

یک قانون لنینی هست که میگه"انتهای چپ روی,راستگرائی است" اما انگار حالا در وصف عده ای از دوستان باید گفت که انتهای هموسکشوالیتی,هموفوبیاست!.توضیح آنکه در حال حاضر از کلمه هموفوبیا برای نسبت دادن به افراد غیر همجنس باز که گویا با اینکار مخالفتهائی داشته یا از آن نفرت دارند بیان میگردد.حال آنکه کلمه هموفوبیا لااقل در لغت به معنای کسی است که از همجنسان خود میترسد.بهتره که ببنیم چنین کلمه ای بیشتر برای چه کسانی مصداق دارد؟ کسانی که هر روزه و خیلی بیشتر از جنس مخالف با همجنسان خود معاشرت دارند و یا کسانی که بنا بر اقرارات مکرر خودشان متعاقب علاقمند شدن به یکی از همجنسان خود بجای داشتن یک رابطه سالم و نرمال مبادرت به پنهان داشتن این علاقه و خود خوری کرده اند؟ آیا این به گونه رفتارها میتوان صفتی غیر از هموفوبیک اطلاق کرد؟ یعنی کسانی که از سوسک(بطور مثال) میترسند ترسشان از رابطه جنسی با سوسکهاست؟
به نظر می آید که دوستان ما در استفاده از لغات به بیراهه رفته اند زیرا کسانی را که آنها هموفوب اطلاق میکنند در واقع هتروسکشوال هستند.در باب نفرت از هموسکشوالها هم هرچند استفاده از چنین لغتی معقول به نظر نمیرسه بهر حال ما که چنین چیزی رو در خودمون احساس نمیکنیم .اگر هم مشکلی هست همانیست که قبلا عرض کردم .اگر این دوستان مشکلشون رو با خودشون بتونن حل کنن بعید میدونم که مشکلی باقی بمونه
پنجشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۵
در باب همجنس بازان دگر جنس گرا

خب یه زمانی بود که از میان کل مردمان دنیا فقط عده معدودی دست به قلم میبردن یا شعر میگفتن و ... اما از میان همون عده معدود افرادی مثل حافظ و سعدی بیرون میومدند اما حالا هر کس و ناکسی به یک تریبون میتونه به راحتی دست پیدا کنه اما به ندرت استعدادی حتی در نصف اون ابعاد پیدا میشه.دیگر اینکه این فضا فرصت رو برای همه فراهم کرده که موضوعاتی رو که به هر نحو در یک جامعه ممکنه سانسور بشه رو بیان کنن و خب یکی از اون مسائل مقوله همجنس بازیست که چند وقتیست که شاهد بحثهائی چند در اینمورد هستیم
کسانی که در باب همجنس بازی قلمفرسائی میکنند ظاهرا به دو دسته تقسیم میشوند عده ای که خود رو یک همجنس باز معرفی کرده و خواستار رفع تبعیض از خودشان هستند و دیگرانی که با داشتن داعیه روانشناسی سعی میکنند که از منظر کارشناسی اینکار رو موجه جلوه بدهند .گویا تلاش این دوستان در درجه اول اینه که همجنس بازی رو یک کار طبیعی جلوه بدهند یا بعبارتی اونرو یک گرایش طبیعی جلوه بدهند.خب اتفاقا این هموون چیزیه که من باهاش موافقم یعنی اینکه همجنس بازها (یا لا اقل غالبشون)آدمهائی کاملا نرمال و طبیعی هستند و علت گرایش آنها به این مقوله صرفا یک علاقه است نه یک نیاز یا یک غریضه که ممکنه علل زیادی از جمله محدودیتهای احتمالی,لذت جوئی و یا غیره داشته باشه
در حقیقت آنها میخواهند از طریق طبیعی جلوه دادن همجنس بازی آن را امری کاملا مشروع جلوه بدن.غافل از اینکه همجنس بازی همانطور که خودشون روی این قضیه پافشاری میکنن امریست که در ادوار مختلف تاریخ به طرق مختلف وجود داشته و علت مهجور بودن آن پیش از هرچیزی ممنوعیتی بوده که تمام ادیان برای اون ایجاد کرده بودند.بعبارت دیگه همجنس بازی همانند شرابخواری ,استعمال مواد مخدر,فحشا و یا قتل امری نیست که عده ای به آن مستعد بوده و عده ای دیگر توانائی انجام آنرا نداشته باشند بلکه امریست که هر کسی به فراخور شرایط میتواند به آن نزدیکی کرده یا از آن دوری بجوید
حال ممکنست عده ای نظریات بالا را مبتنی بر گرایشات مذهبی دانسته و نظریات مذهبی را نیز مبتنی بر خرافات قلمداد کنند اما در جواب باید باید گفت به فرض درستی گغته آنان کارهائی مانند: تلاش برای قانونی کردن ازدواج همجنسگرایان(اگر مذهب خرافه ای بیش نیست چه احتیاجی به تائید مذهبی اینگونه ازدواجها وجود دارد؟),تشکیل انجمنهای همجنسگرایان مسلمان و ...به چه معناست؟ بعبارتی حال که شما دست کاری میزنید که از نظر مذاهب (و به طیع آن خداوند)کاملا مردود است برای چه بجای آنکه شجاعانه پای کار خود بایستید مذبوحانه تلاش در توجیه کار خود از طریق همان ابزار دارید
و جالب اینکه در مملکت ما در اغلب موارد کسانی دست به چنین حمایتهائی از همجنس بازی میزنند که اغلب خودشان اصلا اینکاره نیستند!.اگر از کسانی که با غرغره کردن نظریات روانشناسان خارجی در این زمینه سعی در موجه جلوه دادن آن دارند بگذریم.به کسانی میرسیم ادعا دارند از بدو خلقت چنین گرایشی را با خود حمل میکرده اند اما در حال حاضر از داشتن یک شریک جنسی محرومند و اینطور که از شواهد و قراین بر می آید دست به تبلیغ همه جانبه امری میزنند که اصلا تجربه انجام آنرا ندارند!.حال آنکه بنده به شخصه با همجنس بازان بسیاری(از هردو جنس)آشنائی داشته ام که حتی یکبار نیز دست به توجیهاتی از این دست نزده اند و حتی در برقراری رابطه جنسی با جنس مخالف هم هیچ مشکلی نمی بینند
با اینحال تمام گفته های بالا به هیچ وجه منکر عده قلیلی که دارای مشکل هویت جنسی هستند نیست که مسلما چنین افرادی بیمار تلقی شده و باید به درمان خود مبادرت ورزند و همانطور که گفتم مشکل بنده پیش از هر چیز با افرادیست که بجای شجاعت داشتن در قبول کار خود سعی در توجیه آن با عناوینی نظیر همجنس خواه و همجنس گرا و ... دارند
سوپر سایز
یادم میاد چند سال پیش که چند تا کتاب کنکور مال دوسال قبلتر رو به کتابخانه دم در خونمون برای اهدا بردم.خانوم کتابدار در حالی که داشت با حالتی آمرانه کتابها رو نگاه میکرد گفت:میدونید که کتابهای کنکور باید جدید باشه به همین خاطر بعید میدونم که این کتابها زیاد به درد ما بخوره و اکثر اون کتابها رو بهم پس داد اما وقتی به یکی از کتابها برخورد که دقیقا چهار برابر بقیه قطر داشت در حالی که میخندید گفت"فکر میکنم این یکی به درد بچه ها بخوره".منم در حالی که گفته های ایشون رو تائید میکردم خداحافظی کردم و بیرون اومدم
متاسفانه این روندی که هر چه چیزی بزرگتر باشه لزوما محبوبتره از قضایای بسیار شایع در دنیای ماست حالا این قضیه میخواد روابط جنسی باشه(اونم از جبهه ای که اصلا فکرش رو هم نمیتونید بکنید!)یا هر موضوع دیگه ای مثل همین فوتبال که الان به خاطر جام جهانی حتی درختان خیابان هم به صف عاشقانش پیوستن.الته شاید بعضی از دوستان بفرمایند که قاعدتا انسان علاقمند به بهترینها میشه اما خب اینجانب خدمت این عزیزان عرض میکنم که آیا طرفداری به معنای اندکی و فقط اندکی وفاداری نیست؟ و من باب مقایسه پیشنهاد میکنم که یک نگاهی به آمار طرفداران دو تیم رقیب بارسلونا و رئال مادرید در همین اطراف خودمون در این پنج سال اخیر بندازید
متاسفانه این روندی که هر چه چیزی بزرگتر باشه لزوما محبوبتره از قضایای بسیار شایع در دنیای ماست حالا این قضیه میخواد روابط جنسی باشه(اونم از جبهه ای که اصلا فکرش رو هم نمیتونید بکنید!)یا هر موضوع دیگه ای مثل همین فوتبال که الان به خاطر جام جهانی حتی درختان خیابان هم به صف عاشقانش پیوستن.الته شاید بعضی از دوستان بفرمایند که قاعدتا انسان علاقمند به بهترینها میشه اما خب اینجانب خدمت این عزیزان عرض میکنم که آیا طرفداری به معنای اندکی و فقط اندکی وفاداری نیست؟ و من باب مقایسه پیشنهاد میکنم که یک نگاهی به آمار طرفداران دو تیم رقیب بارسلونا و رئال مادرید در همین اطراف خودمون در این پنج سال اخیر بندازید
سهشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۵
آینه
هر روز که از خواب پا میشدم اونو توی آینه میدیدمش.من با چشمهای خواب آلودم به چشمهای خیره و هشیار اون که همینطور بهم زل زده بود نگاه میکردم. یه چیزهائی تو چشمهاش بود ولی درست نمیتونستم بفهمم که چیه اما انگار با بقیه چیزها یه ذره فرق داشت.یه مدت بود که دیگه نمیدیدمش تا اینکه خبر دستگیریشو توی روزنامه خوندم.دلم بحال وضع خودمون کلی سوختو و نشستم و بحال جفتمون گریه کردم
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۵
دوشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۵
سه رفیق
در روزگاران گذشته و در سرزمینهای دور سه رفیق نه چندان متناسب حال هم بودند که قضای روزگار آنها را به هم متصل کرده بود و از آنجائی که هر مصاحب و مصاحبتی را اشتراکیست,اشتراک این سه نیز عجز آنها بود در مواجهه با این روزگار قهار.از میان این سه اولی نه فرصتی برای انجام کاری داشت و نه همتی برای تغییر حال خود.دومی فرصتهای بهتری داشت اما از آنجا که در مقام عجز از مصاحب خود پیشی میگرفت او نیز به سرنوشت همان دچار گشت.اما سومی!او را اندک مایه ای بود برای تغیر در وجود خویش,اما روزگار غدار به او نیز به مانند رفیق اول فرصتی نداد تا او نیز به سرنوشت دو دوست خود مبتلا گشته و در گرداب فنا فرو رود
یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۵
شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۵
یکه بزن
کارش خیلی درست بود.پایهء هر کاری بود با اینکه نصف من بود ولی عمرا اگه دعوا میشد تو میزد.اگر فکر میکرد کاری بهش حال میده عمرا بود که سمتش نره, همه چیزو امتحان میکرد:سکس ,مشروب,دختر بازی,حشیش و هر چی که تو بگی .اگر هم با چیزی حال میکرد با چنان آب و تابی تعریف میکرد که ببری.وقتی بیمزه ترین جوکها رو تعریف می کرد از خنده روده بر میشدی.خیلی هم افکار باز و روشنی داشت با اینکه پس زمینه مذهبی داشت اما می گفت باید هر چی اکثریت میگن همون بشه در ضمن بی معرفت هم بود زیاد واسه کسی مایه نمیذاشت(که کار صد در صد درستیه)عشق و همدم دائمش هم سیگارش بود.فقط شاید اشکالش این بود که درسخون نبود و واحدها رو طاق و جفت میافتاد .از وقتی هم که توی فاز تل بازی رفت انگار که بهشت رو پیدا کرده دیگه ول کنش نشد.خدا بیامرز پدرش هم پارسال همین موقعها بود که مرد و بار خانوده شون رو دوشش افتاد
چیه؟ لابد خیال میکنین که الان مرده!نخیر الان دنبال کار مداحیشو گرفته و الان واسه خودش مداح قابلی شده و خدا رو شکر در آمده خوبی هم داره
چیه؟ لابد خیال میکنین که الان مرده!نخیر الان دنبال کار مداحیشو گرفته و الان واسه خودش مداح قابلی شده و خدا رو شکر در آمده خوبی هم داره
جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۵
گریه
آخر ممل آمریکائی رو خیلی دوست دارم.همونجائی که وقتی که ممل دست نادره رو گرفته و میخواد بره به آمریکا.همون رفیقی رو می بینه که به عشق خالی بندیهای اون متحمل اینهمه خفت شده و وقتی که داره شرح مصائب دوستش رو میشنوه نا خود آگاه گریه اش میگره اونجاس که رفیقه میگه
واسه من گریه میکنی ممل؟
د نه لا مصب دارم واسه خودم گریه میکنم
واسه من گریه میکنی ممل؟
د نه لا مصب دارم واسه خودم گریه میکنم
اشتراک در:
پستها (Atom)
